إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤١٩ - حديث سليمان اعمش با منصور دوانيقى در فضل اهل بيت
كه فرمود روزى بر فاطمه وارد شدم بلند شد برايم و حال آنكه فرزندش حسن بدوشش و اشكهايش جارى بود گفتم چرا گريه ميكنى خدا ديدگانت را نگرياند عرضكرد پدرم من از زنان قريش طعنهها شنيدم مرا نكوهش ميكردند در انجمنها و ميگفتند پدرش او را بمردى نادار كه مالى ندارد تزويج كرده.
رسول خدا ٦ باو فرمود تا اينكه چشمت روشن شود اى فاطمه من ترا باو تزويج نكردم ولى خداوند از فرار هفت آسمان ترا بعقد او در آورده و جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل : گواه بودند و خداى عز و جل بر زمين آگهى پيدا كرد از ميان آفريدگان پدر ترا برگزيد مرتبه دوم آگهى پيدا كرد سپس على را انتخاب كرد و برگزيد براى ولايتش و ترا بازدواج او در آورد سپس من او را وصى خويش گرفتم پس على از من است منهم از على.
همانا دانش على از تمام مردم فراوانتر است، او بردبارترين مردم است، او اول كسى است كه اسلام آورد، حسن و حسين دو فرزند او آقايان جوانان اهل بهشتند از اولين و آخرين پس خداى تعالى حسن و حسين را در تورات بزبان موسى شبر و شبير ناميده اى فاطمه ترا مژده باد همانا فردا كه من به سوى پروردگار جهانيان دعوت شوم على با من است او صاحب پرچم حمد است در جاى من.
اى فاطمه همانا على و شيعيانش روز قيامت در بهشت ميروند روزى كه مال و فرزند فائدهاى ندارد منصور گفت چون جوان حديث مرا شنيد چهرهاش درخشان و نشانه شادى از او آشكار شد و گفت ترا بخدا سوگند