إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٩٦ - شرح دادن داستان اصحاب كهف
بر فراز آب پهن كرده؟ كيست كه كوهها را ميخ زمين قرار داده؟
باز فكرم را كشاندم گفتم كيست كه مرا از كانون رحم مادر بيرون آورده؟ كيست كه مرا غذا داده؟ كيست كه مرا در رحم مادر تربيت كرده همانا براى اينها سازندهايست و مدبرى است غير از دقيانوس پادشاه سازنده اينها نيست مگر پادشاه پادشاهان و جبّار آسمانها.
ناگاه آن شش نفر برو بر زمين افتادند پاهاى تمليخا را بوسيدند و ميگفتند خدا بوسيلهى تو ما را هدايت و رهنمائى كرد بما اشاره كن تمليخا بلند شد سپس خرما خريد بسه هزار درهم در كيسهاى ريخت سپس بر اسبهايشان سوار شدند و از شهر بيرون آمدند چون شش كيلومتر از شهر سير كردند تمليخا گفت اى برادر پادشاه آخرت آمد و پادشاه دنيا رفت و فرمان او نابود شد از اسبهايتان فرود آئيد با پاهايتان برويد شايد خداوند براى كار شما فرجى قرار دهد.
از اسبها پياده شدند و هفت فرسخ آن روز پياده رفتند از پاهايشان خون جارى شد چوپانى باستقبال آنان آمد بوى گفتند آب دارى شير دارى چوپان گفت آنچه را كه دوست داريد پيش من هست ولى چهرههاى شما را چهرههاى پادشاهان پندارم و گمان نمىكنم مگر اينكه فرارى از دقيانوس هستيد گفتند اى چوپان دروغ براى ما جايز نيست آيا راستگوئى ما را از تو نجات ميدهد چوپان گفت آرى.
او را از داستان خويش آگاه كردند چوپان خود را بپاهاى آنان افكند و مىبوسيد و ميگفت اى گروه آنچه كه در دل شما افتاده هم اكنون در دل من افتاد ولى آنقدر بمن مهلت دهيد تا گوسفندان را بصاحبانشان برگردانم بعد بشما پيوندم.