إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٨ - شرحى از جود و سخاوت و نزول سوره هل أتى
برو بسوى امير المؤمنين ٧ و باو بگو همان عربى كه در مكه ضمانت او را كردى بر در خانه است.
پس حضرت امام حسين وارد خانه شد و عرضكرد اى پدر مرد عربى بر در خانه ايستاده چنين پندارد كه او صاحب ضمان در مكه است كه شما ضمانت كردهايد خواستهى او را تأمين كنيد سپس حضرت امير المؤمنين از خانه بيرون شد سلمان فارسى رضى اللَّه عنه را خواست و فرمود: همان باغى را كه رسول خدا نهالهايش را براى من كاشت بر خريداران و تجار عرضه كن.
سپس سلمان وارد بازار شد باغ را در معرض فروش قرار داد بعد آن را بمبلغ دوازده هزار درهم فروخت پولها را خدمت حضرت آورده مرد عرب را حاضر كرد و مبلغ چهار هزار درهم بوى بخشيد و نيز چهل درهم براى خرج سفرش داد سپس مستمندان مدينه خبردار شدند گرد على جمع شدند پولها در مقابل على ٧ ريخته شده بود سپس حضرت شروع كرد مشت مشت پولها را بر ميداشت و به مستمندان يكى يكى مىداد تا اينكه براى خودش حتى يك درهم از آن پولها باقى نماند سپس وارد منزلش گرديد.
فاطمه ٣ عرضكرد پسر عمو باغى را كه پدرم رسول خدا نهالهايش را كاشته بود فروختى فرمود بلى بخير دنيا و آخرت فروختم فاطمه عرض كرد خدا ترا درين روش پاداشى نيك بخشايد بعد فاطمه عرض كرد من گرسنهام دو فرزندم نيز گرسنهاند و شكى نيست كه تو هم مانند مائى على ٧ از خانه بيرون شد تا چيزى قرض كند براى خرجى زن و بچهاش سپس رسول خدا آمد و فرمود اى فاطمه پسر عمويت كجاست؟ فاطمه عرضكرد اى رسول خدا پسر عمويم از خانه بيرون