إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧ - شرحى از جود و سخاوت و نزول سوره هل أتى
مكه شد عربى را ديد كه بپردهى خانهى كعبه چسبيده و نيايش ميكند و ميگويد اى خدائيكه مكانى از تو خالى نيست و در مكانى هم جا ندارى و هيچ مكانى ترا كفايت نمىكند چهار هزار درهم مرا روزى فرما سپس امير المؤمنين ٧ جلو آمد و فرمود چه ميگوئى اى مرد عرب اعرابى عرضكرد تو كيستى حضرت فرمود على بن ابى طالبم مرد عرب عرض كرد بخدا سوگند حاجت من تو هستى، على ٧ فرمود بخواه اى عرب هر چه ميخواهى.
عرض كرد يك هزار درهم براى مهريه زن ميخواهم، يك هزار ميخواهم خانهاى خريدارى كنم، يك هزار درهم كه قرض خود را بدهم و يك هزار درهم كه زندگيم را بآن اداره كنم حضرت فرمود:
انصاف دادى اى مرد عرب هر گاه از مكه بيرون آمدى آدرس خانهى مرا بپرس در مدينهى رسول خدا اعرابى يك هفتهى تمام در مكه ماند سپس بجستجوى امير المؤمنين ٧ بيرون شد بسوى مدينه وارد مدينه شد و گفت كيست كه مرا بسوى امير المؤمنين راهنمائى كند.
در اين ميان حسين بن على ٧ عرب را ملاقات كرد و فرمود:
من ترا بسوى خانهى امير المؤمنين راهنمائى مىكنم سپس مرد عرب از آن حضرت پرسيد پدرت كيست؟ فرمود امير المؤمنين پرسيد: مادرت كيست؟ فرمود: فاطمهى زهراء بزرگ زنان جهانيان، عرب گفت جدت كيست؟ حضرت فرمود: رسول خدا محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب جد منست عرب پرسيد جدهات كيست؟ حضرت فرمود: خديجه دختر خويلد است عرب پرسيد برادرت كيست؟ فرمود: برادرم حسن بن على بن ابى طالب است مرد عرب گفت تمام خوبيهاى دنيا را تو گرفتهاى!!