إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٢٣ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
بتقوى و پرهيزكارى ميدهم در آشكارا و نهان و ترا از مجازات خداوند ميترسانم در نهان و آشكار و سفارش ميكنم ترا به نيكى بر نيكان و سخت گرفتن بر معاندان، ترا فرمان بمدارا در كارهاى تو ميدهم بنرمى و دادگرى بر رعيت سفارش مىكنم زيرا كه تو ازين كار مسئولى، بانصاف ستمديدگان، گذشت از مردمان، روش نيك بهر اندازه كه ميتوانى سفارش مىكنم زيرا كه خدا نيكوكاران را پاداش ميدهد، ترا بگرفتن خراج ذمّيها فرمان ميدهم كه با درستى و انصاف بگيرى و تجاوز بآنچه كه بتو دستور دادم نكنى و از ماليات چيزى را وانگذارى در اين كار بدعت نگذارى بعد بيت المال را در ميان اهلش مساوى و با عدالت بخش كنى، در برابر رعيت فروتنى كن و در مجلست با آنان همراهى كن، دور و نزديك از نظر حق در پيش تو يكسان باشد در ميان مردم بدرشتى داورى كن، عدالت را در ميان مردم بپادار، پيروى هوا مكن، در برابر اجراى فرمان خدا از سرزنش ملامتكنندگان بيمناك مباش زيرا خداوند با همانهاست كه پرهيز كردهاند و نيكوكارانند همانا بسوى تو نامهاى فرستادم تا بخوانى بر اهل كشورت تا بدانند عقيدهى ما در بارهى آنان و تمام مسلمانان چيست مردم را حاضر كن و نامه را بر ايشان بخوان از كوچك و بزرگشان براى ما بيعت گير ان شاء اللَّه.
گفت چون نامهى امير المؤمنين ٧ بسوى حذيفه رسيد مردم را جمع كرد و با آنان نماز خواند بعد در برابر نامه كوچكى كرد سپس بر آن مردم خواند و مضمونش چنين بود.