إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٧٢ - حديث حارث همدانى
غلوّكنندگان در بارهى تواند كه ترا خدا ميدانند يكى ميانه روند كه ترا نه خدا ميدانند و نه هم يك بشر عادى يكى در باره تو سرگردان و شك دارد نميداند تو را پيشوا قرار دهد يا ديگرى را.
حضرت فرمود اى برادر همدانى كافيست ترا كه بهترين شيعيان من دستهى وسط باشند بآنان غلوّكنندگان و آنانى كه شك دارند مىپيوندند عرضكرد چه مىشود اگر مطلب را آشكار كنى پدر و مادرم قربانت و شك را از دل ما بزدائى ما را در يك بينائى از وظيفهمان قرار دهى فرمود اين امريست پوشيدهى بر تو، دين خدا بمردان شناخته نميشود بلكه بنشانهى حق شناخته مىشود اى حارث حق را بشناس بعد اهل حق را خواهى شناخت اى حارث حق بهترين حديث است و مايل بحق مجاهد است ترا از حق خبر دهم گوشت را فرا سوى من دارد.
بعد او را خبر داد كه گمراهست هر كس جز اين عقيده داشته باشد كه من بندهى خدا و برادر رسول خدايم، صديق اول منم، من رسول خدا را تصديق كردم در صورتى كه آدم ميان روح و جسم بود بعد او را در ميان شما مردم بحق تصديق كردم مائيم اولها و آخرها من ويژهى به پيامبرم اى حارث محمّد پيامبر خدا و من وصى اويم و ولى اويم و صاحب كار وى هستم، من محرم رازهاى اويم، خدا بمن فهم كتاب و فصل الخطاب و دانش قرآن بخشيده بمن يك هزار كليد سپرده شد كه با هر كليد يك هزار در از دانش باز مىشود و در هر بابى يك مليون پيمانست با سه وسيله من تاييد و يارى ميشوم اين همه دانش براى من و فرزندانم كه حفظ اين امانت را كنند جاريست تا هنگامى كه روز و