إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٦٩ - فضايل اهل بيت و ائمه اطهار
او گفته است كه روزى رسول خدا نشسته بود ناگاه حسن رو آورد چون رسول خدا فرزندش حسن را ديد گريه كرد بعد فرمود پسرم بيا بطرف من بيا بطرف من، او را بطرف خود نزديك كرد بطورى كه روى زانوى راست پيامبر نشست.
بعد از اين حسين ٧ آمد پيامبر چون او را ديد گريه كرد بعد فرمود پسرم بيا بطرف من بيا بطرف من طورى نزديك پيامبر شد.
كه او را روى زانوى چپش نشانيد، بعد فاطمه آمد و پيامبر كه او را ديد آغاز گريه كرد و فرمود دخترم بسوى من بيا فاطمه نزديك رفت پيامبر او را روبروى خود نشاند على ٧ رو آورد چون رسول خدا على را ديد اشك ريخت و فرمود: برادرم بسوى من آى.
على نزديك رفت و پيامبر او را در طرف راست خود جا داد ياران رسول خدا عرض كردند چرا هر يك از اينان را كه ديدى گريه كردى آيا در ميان ايشان يكنفر نيست كه ديدارش ترا شادمان كند.
فرمود: بآن خدائى كه مرا براستى و درستى برسالت برانگيخته و از تمام مردم مرا برگزيده اينان گرامىترين آفريدگانند در پيشگاه پروردگار در روى زمين كسى دوستتر از اينان پيش من نيست اما على بن ابى طالب كه او برادر و جانشين من بعد از منست و پرچمدار من است در دنيا و آخرت او ساقى كوثر و صاحب شفاعت من است: او امام و پيشواى مرد و زن مؤمن است او پرهيزكاران را بولايت خود ميكشاند بواسطهى دوستى او امتان آمرزيده ميشوند و پس از وفات بواسطهى مخالفت با او ملعونند.
و همانا هنگامى كه او بسوى من آمد گريه كردم بياد آوردم نيرنگ