شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٧ - جواب گفتن امير المؤمنين كه سبب افكندن شمشير از دست چه بود در آن حالت
|
كآن يكى درياست بىغور و كران |
جمله درياها چو سيلى پيش آن |
|
٩٦٨/ ٣ قعر: ژرفى.
رسن: طناب.
بنده با لفظ «تو آزادى» يا «تو را آزاد كردم» كه مولاى او گويد از قيد بندگى رهاست، اما بنده شهوت كه به گمان خود زندگى خوشى دارد، تبعات عمرى را كه گذرانده بر گردن اوست، و از سوى ديگر هنگام مردن و دل از جهان زندگى كندن مرگى سخت خواهد داشت جز آن كه فضل خدا شامل حال او گردد و انعامى از پروردگار خاص وى شود كه «... إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي ...» (يوسف، ٥٣). او با بندگى شهوت خود را گرفتار ساخت، حالى كه مىتوانست پى آن نرود و مجبورش نساخته بودند. معنى جبر را مولانا در مطاوى شعرهاى خود بيان كرده است و آن بناخواه واداشتن بنده است به كار، حالى كه بنده شهوت را كسى مجبور نساخته است در پى شهوت رود او به ميل خود بدان كار در شده است.
|
بس كنم گر اين سخن افزون شود |
خود جگر چه بود كه خارا خون شود |
|
|
اين جگرها خون نشد نه از سختى است |
حيرت و مشغولى و بد بختى است |
|
|
خون شود روزى كه خونش سود نيست |
خون شو آن وقتى كه خون مردود نيست |
|
|
چون گواهى بندگان مقبول نيست |
عدل او باشد كه بنده غول نيست |
|
|
گشت ارْسَلْناكَ شاهِدْ در نُذُر |
ز آن كه بود از كَوْن او حُرّ ابن حُر |
|
ب ٣٨٢٤- ٣٨٢٠ خارا: سنگ سخت.