شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١١ - باقى قصه هاروت و ماروت و نكال و عقوبت ايشان هم در دنيا به چاه بابل
اين بيتها كه در تتميم داستان هاروت و ماروت است تأييدى است براى آن چه پيش از اين مىگفت كه آدمى نبايد به خود مغرور باشد و از كار نيكى كه كرده بر خويش ببالد و بر كار بد ديگران عيب نهد و آن عيب را حميت دينى به حساب آرد. زيرا بسا كه چنين حميت برخاسته از خود بينى است. امير مؤمنان فرمايد:
«اى بنده خدا در گفتن عيب كسى كه گناهى كرده است شتاب مكن چه اميد مىرود كه آن گناه را بر او ببخشند، و بر گناه خرد خويش ايمن مباش، چه بود كه تو را بر آن عذاب كنند. پس اگر از شما كسى عيب ديگرى را دانست، بر زبان نراند به خاطر عيبى كه در خود مىداند و شكر بر كنار ماندن از گناه او را باز دارد از آن كه ديگرى را كه به گناه گرفتار است بياندازد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٤٠).
|
گر از آن معنى نهم من بر شما |
مر شما را بيش نپذيرد سما |
|
|
عصمتى كه مر شما را در تن است |
آن ز عكس عصمت و حفظ من است |
|
|
آن ز من بيند نه از خود هين و هين |
تا نچربد بر شما ديو لعين |
|
ب ٣٣٥٤- ٣٣٥٢ از آن معنى: مقصود قوه شهويّه است كه در فرشته نيست.
بيش نپذيرد سما: ديگر آسمان جاى شما نخواهد بود.
عصمت: مصون ماندن از گناه با توانا بودن بر انجام آن. و آن در حضرت حق جلّ و على ذاتى است و در انبيا و اوليا و فرشتگان تأثير قدرت حق است در آنان.
چربيدن: غالب شدن، برتر شدن:
|
سجده كردند و بگفتند اى خديو |
گر يكى كرّت ز ما چربيد ديو |
|
٩٢٨/ ٣
|
راى آن كودك بچربيد از همه |
عقل او پيش مىرفت از رمه |
|
١٥٣٦/ ٣