شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٠ - باقى قصه هاروت و ماروت و نكال و عقوبت ايشان هم در دنيا به چاه بابل
صورت است «مىشدى بر هر دو روشن آن زمان».
دست خاييدن: كنايت از دريغ خوردن.
خويش در آينه ديدن: اشارت است به داستان مردى كه خود را در آينه زشت ديد، آينه را بر زمين زد. (رك: مأخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٣٣ و ٧٤ و ٧٥):
|
آينه گر نقش تو بنمود راست |
خود شكن آيينه شكستن خطاست |
|
نظامى آتش: كنايت است از غضب. اشارت است به حديثى كه گويد غضب از شيطان است و شيطان از آتش (رك: دفتر دوم، ذيل بيت ٢٧٤).
حميت: حَمِيَّت، حَمِيَّه. در اين بيت به معنى غيرت آمده است. تعصب براى دين:
|
قصدِ خون تو كنند و قصدِ سر |
نه از براى حميت دين و هنر |
|
١١٤٨/ ٥ كبر: خود بينى، بزرگ بينى.
كبريا: بزرگى، ليكن در اين بيت به معنى متكبر آمده است.
آتش: در اينجا به معنى گرمى و حميت دينى است چه غضب اگر براى خدا باشد پسنديده است و اگر براى هواى نفس باشد ناپسند.
روشنگر: روشن بين، كه ديده درون بينى دارد و نيز به معنى نشان دهنده راه، بر طرف كننده ابهام و ترديد.
سيه كار: گناهكار.
مُغْفَل: فريب خورده.
سپاه و چاكران: استعارت از فرشتگان.
چاكِ ران: شهوترانى، و مقصود آلت تناسلى است:
|
در تو تا كافى بود از كافران |
جاى گند و شهوتى چون كاف ران |
|
١٢٣٠/ ١