شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨١ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
عاريتى: نور اكتسابى، عكس نور عارف كامل.
امّتى: امّت بودن، مؤمن به دين توحيد و دين فطرت بودن.
بسا بوَد كه روشنى عاريتى كسانى را بفريبد و آن روشنى را از خود ببيند و خويش را عارف كامل شمارند، آن گاه از پيروى راهنما سرباز زنند، بلكه گاه بود كه خود را همتاى او به شمار آرند.
|
من غلام آن كه اندر هر رِباط |
خويش را واصل نداند بر سِماط |
|
|
بس رباطى كه ببايد ترك كرد |
تا به مسكن در رسد يك روز مرد |
|
|
گر چه آهن سرخ شد او سرخ نيست |
پرتو عاريّت آتش زنى است |
|
ب ٣٢٦١- ٣٢٥٩ رباط: در لغت آن چه ستور را بدان بندند. سپس به مجاز به معنى كاروانسرا به كار رفته است كه مسافران با ستوران در آن فرود مىآمدند و ستور را در آن جا مىبستند.
بعدها به معنى مطلق منزلگاه.
سماط: سفره، خوان.
يك روز: (يك به جاى ياى وحدت است) روزى.
آتش زن: آتش زنه، آن چه آتش بر افروزد، آن چه روشنى بخشد.
مسافر هر شب در كاروانسرايى بار مىافكند و بر خوانى مىنشيند. اين بار افكندن و بر خوان نشستن نه بدان معنى است كه او به مقصد رسيده است و بسا كه در اين رباطها نصيبى يابد؛ اين نه بدان معنى است كه آن چه در پى آن بود به دست آورده، او بايد از رباطى به رباطى نقل كند تا به مقصد نهايى رسد. سالك نيز چنين است. اگر در منزلهاى نخستين از بركت پير راهنما خيرى يافت مبادا پندارد كه به جايى رسيده، آن خير و روشنى از بركت همنشينى با راهنماست، او بايد پيوسته در طلب باشد: