شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
آن چه در درون داريد آشكار نمىكند.» شير چنان كه گفتيم در تعبير مولانا مظهر ولى كامل است و مشرف بر ضميرها.
بنا بر اين، وسوسههايى را كه در دل همراهانش مىگذشت به ديده باطن مىديد ولى به روى آنان نمىآورد.
|
ليك با خود گفت بنْمايم سزا |
مر شما را اى خسيسان گدا |
|
|
مر شما را بس نيامد راى من |
ظنّتان اين است در اعطاى من |
|
ب ٣٠٣٣- ٣٠٣٢ سزا: آن چه در خور است، كيفر.
بس نيامدن: كافى نبودن.
راى: انديشه، و مقصود انديشه والاى شير است در باره زير دستان.
ظَنّ: گمان.
اعطاء: بخشش.
دنيا پرستان از اينكه مىبينند اولياى حق بنا بر مصلحتها كه خود دانند و بر ديگران پوشيده است، گهگاه در مال دنيا تصرّفى مىكنند، اين تصرف بر آنان گران مىافتد و پندارند كه خواهند خود را بر ديگران مقدم دارند. چنان كه ذُو الخُويصِره هنگام بخشش غنيمتهاى جنگ حنين بر رسول ٦ خرده گرفت كه اى محمد ٦ بينم كار به عدالت نكردى. رسول فرمود: «اگر من عدالت نكنم چه كسى خواهد كرد.» (سيره ابن هشام، ج ٤، ص ١٤٤ و رك: المعجم المفهرس).
شير كه بر درون گرگ و روباه آگاه بود، از نيت بدى كه در دل داشتند بر آنان خشم گرفت كه شما كوته بينان ندانستيد بزرگان هيچ گاه از تربيت زير دستان غفلت ندارند، و حق آنان را فرو نگذارند. حال در انتظار آن چه سزايتان است بمانيد.