شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
ننگان زَمَن: كه ننگان زمانهايد (صفت جاى موصوف نشسته است).
ظانِّين: جمع ظان، اسم فاعل از مصدر ظن، گمان بردن. جمله مأخوذ است از قرآن كريم: «... الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ ... ... گمان برندگان به خدا گمان بد، بر آنان باد گردش بد ...» (فتح، ٦).
آنان كه به خدا گمان بد برند، اگر چند به زبان خود را مؤمن شناسانند به دل منافقند و منافقان نه تنها بر مؤمنان نمىافزايند، بلكه موجب ننگنند. گرگ و روباه كه مظهر اين منافقانند در باره شير كه مظهر لطف و رحمت الهى است گمان بد بردند و مستوجب كيفر گشتند. شير به آنان مىگويد، سزاى اين بد گمانى را با بريده شدن سرتان خواهيد ديد.
|
شير با اين فكر مىزد خنده فاش |
بر تبسّمهاى شير ايمن مباش |
|
|
مال دنيا شد تبسّمهاى حق |
كرد ما را مست و مغرور و خَلَقْ |
|
|
فقر و رنجورى به استت اى سَنَد |
كآن تبسُّم دام خود را بر كند |
|
ب ٣٠٤١- ٣٠٣٩ فاش: آشكار.
تبسّم: لبخند. تبسّمهاى شير: لب گشودن و دندان نشان دادن. متنبّى گويد:
|
اذَا نَظَرْتَ نُيُوبَ اللَّيْثِ بارِزَةً |
فَلا تَظُنَّنَ أَنَّ اللَّيْثَ مُبْتَسِمٌ |
|
(ديوان متنبّى، ج ٤، ص ٨٥) (اگر ديدى دندانهاى شير آشكار است، مپندار شير لبخند مىزند).
و اسدى گويد:
|
نبايد شد از خنده شه دلير |
نه خنده است دندان نمودن ز شير |
|
(به نقل از لغت نامه)