شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
از طرف ديگر اكثريت قريب به اتفاق مفسّران شيعه و سنّى نوشتهاند كه سبب بر گشتن او از اسلام آن بود كه چون آيات ١٢ تا ١٤ سوره مؤمنون را كه در وصف خلقت انسان است مىنوشت،[١] از دقت كلام الهى در وصف خلقت انسان تعجب كرد و بىاختيار گفت «تبارك اللَّه احسن الخالقين» پيغمبر گفت بنويس «فتبارك اللَّه احسن الخالقين».
عبد اللّه گفت محمد پيغمبر نيست چه اگر آن چه او مىگويد وحى است بر من نيز وحى نازل مىشود و اگر از خود اوست من نيز مىتوانم چنان بگويم و از اسلام برگشت و آيه ٩٣ سوره انعام «سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ» در باره او نازل شد.[٢] پس مىبينيم رواياتى كه سبب مرتد شدن پسر ابى سرح را بيان مىكند به چند مضمون آمده است كه بعض آن با ديگرى مخالفت تمام دارد. گويا جاعلان داستان، نخست آن چه را مفسران نوشتهاند آوردهاند سپس به علتى كه ضمن نقد درايتى حديث خواهيم نوشت، چون پذيرفتن اين داستان معقول نبوده است، گفتهاند وى كلمات قرآن را تحريف مىكرد. و بعدًا براى آن كه دامن او را از خيانت در كلام خدا پاك دارند به دنبال آن افزودهاند كه پيغمبر نيز تغيير او را
[١] -« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ...»( مؤمنون، ١٢- ١٤).
[٢] - رك: تفسير بحر المحيط، ج ٤، ص ١٨٠. تفسير النهر الماد، حاشيه همين صفحه. تفسير ابو الفتوح، ج ٤، ص ٢٣٥. كشاف، ج ١، ص ٣٠٣. تفسير قرطبى، ج ٧، ص ٤٠.
تبيان طوسى، ج ١، ص ٦٣٧. مفاتيح الغيب رازى، ج ٤، ص ٩٤. تفسير بيضاوى، ج ١، ص ٣٩١. تفسير شوكانى، ج ٢، ص ١٣٣. تفسير خازن، ج ٢، ص ٣٧، به نقل از الغدير، ج ٨، ص ٢٨١