شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٦ - جواب گفتن امير المؤمنين كه سبب افكندن شمشير از دست چه بود در آن حالت
گواهى دهد. و بعضى چون انس گواهى او را مانند گواهى آزاد دانستهاند مطلقا.
اما بو حنيفه و شافعى و اوزاعى و چند تن از صحابه گواهى بنده را به هيچ حال نپذيرند.
و آن چه مولانا در اين بيتها گويد بر مذهب حنفى است كه در آسياى صغير رايج بوده است، «لا تُقْبَلُ شَهَادَةُ الأَعْمى وَ لَا المَمْلوك» (هدايه مرغينانى، ج ٣، ص ١٢٢).[١] اين بيتها هم پاسخ امير مؤمنان است و از آن به گواهى تعبير كرده است.
آن چه به تو مىگويم در حدّ فهم توست كه سخن پيمبران با مردمان چنين است:
|
چون كه با كودك سر و كارم فتاد |
هم زبان كودكان بايد گشاد |
|
٢٥٧٧/ ٤ و چون از قيد جسم و شهوت و تن من آزادم گواهى آزادگان را بايد پذيرفت.
اما گواهى بندگان آز و شهوت هر چند تن باشند پذيرفته نيست. آن گاه به معنى بنده و آزاد در بيتهاى بعد اشارت كند كه:
|
بنده شهوت بتر نزديك حق |
از غلام و بندگان مسترق |
|
|
كين به يك لفظى شود از خواجه حر |
و آن زيد شيرين و ميرد تلخ و مُر |
|
|
بنده شهوت ندارد خود خلاص |
جز به فضل ايزد و انعام خاص |
|
|
در چهى افتاد كآن را غَور نيست |
و آن گناه اوست جبر و جور نيست |
|
|
در چهى انداخت او خود را كه من |
در خور قعرش نمىيابم رسن |
|
ب ٣٨١٩- ٣٨١٥ مسترق: (اسم مفعول از استرقاق، از ثلاثى مجرد رق) به بندگى گرفته شده، بنده.
به يك لفظ: تو آزادى.
مرّ: تلخ، استعارت از پايان بد بنده شهوت.
غور: بن:
[١] يادداشت آقاى دكتر سعيد واعظ