شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٠ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
از «يك ماه» توحيد ذات و افعال و صفات و از «سه ماه» تفكيك اين سه باشد. «و محتمل است نظير: جان، جان جان و جان جان جان باشد كه در گفتار مولانا آمده است و نيز:
|
آفتاب آفتاب آفتاب |
اين چه مىگويم مگر هستم به خواب» |
|
[١] نظير اين تعبيرها در نوشتهها و سرودههاى عارفان فراوان است و از جمله اين بيتها بيت زير از ابن فارض است:
|
و ما بَرِحَتْ تَبدُو وَ تَخْفَى لِعِلَّةٍ |
عَلى حَسَب الأوْقاتِ فى كُلّ حِقْبَةٍ |
|
|
وَ تَظْهَرُ لِلْعُشّاقِ فى كُلِّ مَظْهَرٍ |
مِنَ اللَّبْسِ فى أشكالِ حُسنٍ بديعَةٍ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٧٠) ولى با توجه بدين نكته كه اين سه شخص در يك موضع نشستهاند، دور نمىنمايد كه مقصود از آن كه جهان را تاريك مىبيند كافر باشد و آن كه يك ماه را عيان مىبيند موحد است و آن كه سه ماه را به هم مىبيند اصحاب تثليث، كه به اب و ابن و روح معتقدند و گويد «إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ» (مائده، ٧٣).
|
راز بگشا اى على مرتضى |
اى پس سُوء القضاء حُسن القضاء |
|
|
يا تو واگو آن چه عقلت يافته است |
يا بگويم آن چه بر من تافته است |
|
|
از تو بر من تافت پنهان چون كنى |
بىزبان چون ماه پرتو مىزنى |
|
ب ٣٧٥٩- ٣٧٥٧ راز: آن چه در انديشه نهان است و به هر كس نشايد گفت.
سوء القضاء: قضاى بد.
حسن القضاء: قضاى نيك. قضا در لغت به معنى داورى است و در اصطلاح حكم كلى الهى در اعيان موجودات است بر آن ترتيب كه در نفس الامر هستند. و قدر تفصيل قضاست.
[١] تذكر آقاى دكتر عبد الكريم سروش