شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٢ - باز گشتن به حكايت زيد
|
آب حيوان از كجا خواهى تو يافت |
موج دريا را كجا خواهى شكافت |
|
|
موج خاكى وهم و فهم و فكر ماست |
موج آبى محو و سُكر است و فناست |
|
٥٧٥- ٥٧٢/ ١
|
خواب مرده لقمه مرده يار شد |
خواجه خفت و دزد شب بر كار شد |
|
|
تو نمىدانى كه خصمانت كىاند |
ناريان خصم وجود خاكىاند |
|
ب ٣٦٩٤- ٣٦٩٣ خواب مرده: خواب غرور.
لقمه مرده: استعارت از نعمت دنيا.
دزد: استعارت از شيطان و هواى نفس.
ناريان: شيطانها.
خاكيان: آدميان.
سراسر دنيا پنداشت آن را كه بپذيرد. مردن خويشاوندان و دوستان، ويرانى شهرها و كاشانهها، ذلت دولتمندان و عزّت بىدولتان، هر يك از اين دگرگونيها مايه عبرت است. اما آن كه اين نشانههاى روشن را ناديده دارد، چگونه تواند سر از خواب غفلت بر دارد. در قرآن كريم است كه: «زندگانى اين جهان چيزى جز سر گرمى و بازيچه نيست، و سراى آخرت زندگى [جاويدان است] اگر بدانند» (عنكبوت، ٦٤). طالب دنيا به خواب رفته و شيطان در اين تاريكى در خزانه ايمان او دست به كار زده. آفرينش شيطان از آتش است و آفرينش آدميان از خاك و از نخست روز آفرينش آدم، شيطان دشمن او و فرزندان او گرديد و گفت:
«سوگند به عزّت تو كه همگان را بفريبم جز بندگان گزيدهات را» (ص، ٨٢ و ٨٣).
|
نار خصم آب و فرزندان اوست |
همچنان كه آب خصم جان اوست |
|
|
آب آتش را كشد زيرا كه او |
خصم فرزندان آب است و عدو |
|