شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧١ - پرسيدن پيغامبر
اصبع: انگشت.
ساترى: (ساتر+ ياى مصدرى) پوشاندن، پوشندگى.
خسف: گرفتن ماه، ولى براى گرفتن آفتاب هم به كار بردهاند:
|
دريغا آن چنان خورشيد و آن ماه |
كزين سان در خسوف افتاد ناگاه |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) خسف گردد آفتاب: رك: شرح مثنوى شريف، ذيل بيت ٩٢.
بسا كه وارد غيبى بر دل سالك در آيد و او را حالتى دست دهد، اما بر اوست كه حاكم اين حالت بود نه مغلوب او. چنين حالت بر زيد دست داده بود، اما او مىخواست، آن چه را بر دل وى در آمده آشكار سازد. به گفته مولانا رسول او را متنبّه مىسازد كه پرده درى نبايد كرد و پوشيدن گناه را از خدا بايد آموخت.
كه او هم ستّار العيوب است و هم پايان حال هر كس را از او پوشيده داشته تا وى در اين عالم به قدر طاقت بكوشد و ميان خوف و رجا به سر برد. سپس براى آن كه اين حقيقت را براى زيد قابل درك سازد، و بدو كه مىگفت آفتاب حق را چگونه مىتوان در بغل گنجانيد نشان دهد مثالى مىآورد كه خورشيد جهان تاب را با نهادن يك انگشت بر چشم از ديد خود پوشيده توان داشت. سپس با مثال ديگرى ساتر بودن خدا را بيان فرمايد كه سر انگشتى بر جسم نهادن مانع ديدن ماه براى تو مىشود ليكن مانع روشنى دادن ماه نخواهد شد. گناه مردمان هم در علم او آشكار است، ليكن آن را از چشم ديگران پوشيده مىدارد.
|
لب ببند و غور دريايى نگر |
بحر را حق كرد محكوم بشر |
|
|
همچو چشمه سلسبيل و زنجبيل |
هست در حكم بهشتى جليل |
|
|
چار جوى جنّت اندر حكم ماست |
اين نه زور ما ز فرمان خداست |
|
|
هر كجا خواهيم داريمش روان |
همچو سحْر اندر مراد ساحران |
|