شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٦ - پرسيدن پيغامبر
اشارت در لغت به معنى نمودن چيزى است به دست و يا انگشت. و در اصطلاح در چنين موارد سخن گفتن به رمز است:
|
تلقين درس اهل نظر يك اشارت است |
كردم اشارتى و مكرر نمىكنم |
|
حافظ نُغُول: اين كلمه در مثنوى و ديوان شمس مكرر به كار رفته است. فرهنگ جهان گيرى و به نقل از آن لغتنامه آن را تفكّر، ژرف انديشيدن معنى كرده و همين بيت را شاهد آوردهاند. نيكلسون هم اين معنى را پذيرفته است. مرحوم فروزانفر در بيت زير از ديوان شمس:
|
كو آن فضولىهاى تو كو آن ملوليهاى تو |
كو آن نغوليهاى تو در فعل و مكر اى ذو فنون |
|
معنى نغولى را تعمق، ژرف انديشى بىاندازه نوشته است (فرهنگ نوا در لغات).
در برهان قاطع آمده است: نغول، ژرف و عمق (عميق) را گويند. در جاى ديگر از مثنوى به معنى ژرف است:
|
خاصه هر شب جمله افكار و عُقول |
نيست گردد غرق در بحر نُغُول |
|
١٨٩٠/ ١ سر مست و خراب: از اين تركيب معنى لازم آن مقصود است، بىاراده و قصد، چنان كه مستان سخن گويند، چه زيد مست شوق حق بود.
بتاب: چنان كه پيداست «ب» به جاى «را» علامت مفعول صريح است «گريبانش را تاب داد».
گريبان تاب دادن: استعارت از توجه دادن، به خود آوردن، متوجه ساختن است.
در كشيدن: خاموش شدن، ايستادن.
گرم شدن اسب: به جولان در آمدن آن:
|
چنان گرم شد رخش آتش گهر |
كه گفتى بر آمد ز پهلوش بر |
|
(فردوسى، لغتنامه)