شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٤ - پرسيدن پيغامبر
طبل و كوس: استعارت از دولت و بزرگى قدر.
نور ايمان چنان بر دل من تافته است كه هم اكنون كافران و جايگاه آنان و پايان سختى را كه دارند، و مؤمنان و عاقبت نيك آنان و نعمتهاى الهى را كه نصيب ايشان است مىبينم.
|
دوزخ و جنّات و برزخ در ميان |
پيشِ چشم كافران آرم عيان |
|
|
وا نمايم حوض كوثر را بجوش |
كآب بر رُوشان زند بانگش بگوش |
|
|
و آن كه تشنه گِردِ كوثر مىدوند |
يك به يك را نام واگويم كىاند |
|
ب ٣٥٣٧- ٣٥٣٥ جنّات: جمع جنّت: بهشت.
برزخ: عالم ميان مرگ تا روز محشر. ليكن در اين بيت از برزخ، اعراف مقصود است كه ميانه بهشت و جهنّم است.
حوض كوثر: در حديث است كه «امّت من بر من به حوض كوثر در مىآيند، من مردم را از آن مىرانم چنان كه كسى شتر ديگرى را از ميان شترهاى خود براند.
پرسيدند اى فرستاده خدا ما را مىشناسى؟ گفت آرى شما را رخسارى است كه ديگرى را نيست. بر من در مىآييد حالى كه بر اثر وضو چهرههاتان سپيد است، و گروهى ديگر از شما را از رسيدن به من باز مىدارند و آنان به من نمىرسند.
گويم پروردگارا اينان از ياران منند، فرشتهاى پاسخم دهد كه مىدانى پس از تو چه كردند» (كنز العمال، ج ١٤، ص ٤١٨، حديث ٣٩١٢٨). و حديثهاى ديگر به همين معنى.
بجوش: موج زنان.
آب بر روى زدن: كنايت از جلوه كردن.
كوثر را نشان مىدهم كه كافران موج آن را مىبينند و صداى آن را مىشنوند ليكن بهرهاى از آن ندارند. آن جهان را چنان مىبينم كه اگر خواهم بهشت و