شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٢ - پرسيدن پيغامبر
|
تا كسوف آيد ز من خورشيد را |
تا نمايم نخل را و بيد را |
|
ب ٣٥٣٠- ٣٥٢٨ حشر: گرد آوردن و در اينجا رستاخيز مقصود است.
نشر: پراكندن.
كسوف: گرفتن خورشيد.
نخل و بيد: استعارت از سعيد و شقى است.
ديگر بار رخصت مىخواهد تا آن چه را در روز رستاخيز آشكار خواهد شد باز گويد، پردهاى را كه بر آن حقيقت افكنده است بر دارد و نورى را كه در دل خود مىبيند بر ديگران بتاباند تا روشنتر از آن چه خورشيد مىنماياند سعيد و شقى را بشناساند.
|
وا نمايم راز رستاخيز را |
نقد را و نقد قلب آميز را |
|
|
دستها ببريده اصحاب شمال |
وا نمايم رنگ كفر و رنگ آل |
|
|
وا گشايم هفت سوراخ نفاق |
در ضياى ماه بىخسف و محاق |
|
|
وا نمايم من پلاس اشقيا |
بشنوانم طبل و كوس انبيا |
|
ب ٣٥٣٤- ٣٥٣١ نقد: زر يا سيم خالص و مقصود مومن است. نقد قلب آميز: زر يا سيم مغشوش و مقصود منافق است.
دستها ببريده: مفسّران ذيل آيه: «... فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (نبأ، ١٨) از رسول خدا آوردهاند كه «روز رستاخيز گروهى از جهنميان را آورند دست و پا بريده» (تفسير ابو الفتوح، كشف الاسرار، تفسير بيضاوى، مجمع البيان).
اصحاب شمال: دوزخيان. مأخوذ است از قرآن كريم: «وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ-» و اصحاب دست چپ چيستند، اصحاب