ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٨ - ورود حضرت به زمين كربلا
كه بنزد حسين بن على آمدم فرستادگان خود را نزد او فرستادم و از آمدن او باين سرزمين و آنچه ميخواهد پرسش كردم؟ حسين گفت: مردم اين شهرها بمن نوشتند و فرستادگانشان پيش من آمدند و از من خواستند بدينجا بيايم، من هم آمدم، اكنون اگر آمدنم را خوش ندارند و انديشه ايشان در اين باره دگرگون شده از نزد ايشان بازگردم، حسان بن قائد عبسى گويد: من نزد عبيد اللَّه بن زياد بودم كه نامه عمر بن سعد باو رسيد، چون نامه را خواند گفت: اكنون كه چنگال ما باو بند شده ميخواهد بگريزد ولى رهائى از براى او نيست! (اين سخن را گفت) و نامه بعمر بن سعد نوشت: اما بعد نامه تو رسيد و مضمون آن را دانستم پس بر حسين و همه همراهانش پيشنهاد كن با يزيد بيعت كند و چون چنين كرد آنگاه در باره كار او انديشه خواهم كرد. و السّلام.
چون پاسخ نامه بعمر بن سعد رسيد با خود گفت: ميترسم كه ابن زياد سر سازش نداشته باشد؟ و دنبال آن نامه ديگرى از ابن زياد بعمر بن سعد رسيد: كه ميان حسين و يارانش و ميان آب حائل شو تا اينكه يك قطره آب نچشند، چنانچه با آن مرد تقى زكى عثمان بن عفان چنين رفتار شد، پس عمر بن سعد همان ساعت عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا كنار شريعه فرود آيند و ميان حسين و يارانش و ميان آب حائل شدند كه يك قطره آب از آنجا برندارند، و اين جريان سه روز پيش از كشته شدن حسين ٧ بود، و عبد اللَّه بن حصين ازدى كه در ميان قبيله بجيلة آمده بود با آواز بلند فرياد زد: اى حسين آيا اين آب را ننگرى كه گويا در صفا و زلالى چون شكم آسمان است، بخدا قطرهاى از آن نچشيد تا از تشنگى بميريد، حسين ٧ فرمود: بار خدايا او را