ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٦ - ورود اهل بيت به شام و مجلس يزيد
اين كار نه براى تو خواهد بود و نه براى او (يعنى يزيد) يزيد در خشم شده بزينب گفت: تو دروغ گفتى همانا اين كار بدست من است و اگر بخواهم آن را انجام خواهم داد؟
زينب گفت: هرگز بخدا اين كار را خدا بدست تو نداده جز اينكه از دين ما بيرون روى و بآئين ديگرى درآئى! يزيد از بسيارى خشم بجوش آمده گفت: با من چنين سخن گوئى؟ جز اين نيست كه پدرت و برادرت از آئين بيرون رفتهاند، زينب فرمود: تو و پدرت و جدت بدين خدا و آئين پدر و برادر من هدايت گشتهاى اگر مسلمانى؟ يزيد گفت دروغ گفتى اى دشمن خدا، زينب فرمود: تو اكنون امير و فرمانروائى (هر چه خواهى بگوئى و هر چه خواهى انجام دهى) بستم دشنام دهى، و بسلطنت خود بر ما چيره شوى؟ يزيد گويا (از اين سخنان آن جناب) شرمنده گشت و خاموش شد، پس آن مرد بار ديگر گفت:
اين دخترك را بمن ببخش؟ يزيد باو گفت: دور شو خدا مرگ بتو ببخشد.
سپس دستور داد زنان را در خانه جداگانه درآرند، و على بن الحسين عليهما السّلام نيز نزد ايشان باشد، پس خانه چسبيده بخانه يزيد براى ايشان خالى كرده، و چند روزى آن خاندان (عصمت) در آنجا ماندند، آنگاه يزيد نعمان بن بشير را خواسته باو گفت، آماده شو تا اين زنان را بمدينه ببرى، و چون خواست آنان را بمدينه بفرستد على بن الحسين عليهما السّلام را پيش خوانده با او خلوت كرد، در خلوت باو گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه (عبيد اللَّه) را، آگاه باش بخدا اگر من با پدرت برخورد كرده بودم (و سر و كارش بدست من افتاده بود) هيچ چيز از من نميخواست جز آنكه باو ميدادم و بهر نيروئى كه داشتم مرگ را از او جلوگيرى ميكردم (و نميگذاشتم او را بكشند) ولى خدا چنين مقدر كرده بود كه ديدى، و تو (چون بمدينه رسيدى) از مدينه براى من نامه بنويس و هر چه خواستى بمن گوشزد كن كه آن براى تو است (و من آن را انجام خواهم داد). آنگاه لباسهاى او و جامه خاندانش (كه در كربلا بغارت برده بودند، يا لباسهائى كه خود براى ايشان آماده كرده بود) پيش آنان نهاد، و همراه نعمان بن بشير