ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠١ - روز عاشورا و مقاتله اصحاب آن حضرت
نرسيده آنچه رسول خدا ٦ در باره من و برادرم فرمود: كه اين دو آقايان جوانان اهل بهشت هستند؟
پس اگر تصديق سخن مرا بكنيد حق همانست، بخدا از روزى كه دانستهام خدا دروغگو را دشمن دارد دروغ نگفتهام، و اگر بدروغم نسبت دهيد پس همانا در ميان شما كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسيد شما را بآنچه من گفتم آگاهى دهند، بپرسيد از جابر بن عبد اللَّه انصارى، و ابا سعيد خدرى، و سهل بن سعد ساعدى، و زيد بن ارقم، و انس بن مالك تا بشما آگاهى دهند كه اين گفتار را از پيغمبر ٦ در باره من و برادرم شنيدهاند، آيا اين گفتار رسول خدا ٦ جلوگيرى از ريختن خون من نميكند؟
شمر بن ذى الجوشن گفت: من پرستش كنم خدا را بر يكحرف اگر بدانم چه ميگوئى (يعنى من ندانم چه ميگوئى) حبيب بن مظاهر باو گفت: بخدا من ترا چنين مىبينم كه بر هفتاد حرف نيز خدا را پرستش كنى، و من گواهى دهم كه تو راست ميگوئى، و ندانى او چه ميگويد خدا دل تو را (از پذيرش سخن حق) مهر كرده، سپس حسين ٧ بديشان فرمود: اگر در اين سخن هم ترديد داريد آيا در اين نيز ترديد داريد كه من پسر دختر پيغمبر شما هستم؟ بخدا در ميان مشرق و مغرب پسر دختر پيغمبرى جز من نيست چه در ميان شما و چه در غير شما! واى بر شما آيا كسى از شما كشتهام كه خون او از من ميخواهيد؟
يا مالى از شما بردهام؟ يا قصاص جراحتى از من ميخواهيد؟ همه آنان خاموش شده سخنى نگفتند، پس از آن آن حضرت فرياد زد: اى شبث بن ربعى، و اى حجار بن ابجر، و اى قيس بن اشعث، و اى يزيد بن حارث، آيا شما بمن ننوشتيد: كه ميوهها رسيده و باغها سرسبز شده و تو بر لشكرى آماده ياريت وارد خواهى شد؟