ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٢ - برخورد آن حضرت با حر بن يزيد رياحى
تو را جز ببهترين راهى كه توانائى بر آن دارم ببرم، حسين ٧ فرمود: پس چه ميخواهى؟ گفت: ميخواهم شما را بنزد امير (يعنى عبيد اللَّه) ببرم، فرمود: بخدا من همراه تو نخواهم آمد، حر گفت: من نيز بخدا دست از تو بازندارم، و سه بار اين سخنان ميان آن حضرت و حر رد و بدل شد، و چون سخن ميانشان بسيار شد، حر گفت: من دستور جنگ كردن با شما ندارم، جز اين نيست كه دستور دارم از تو جدا نشوم تا شما را بكوفه ببرم اكنون كه از آمدن بكوفه خوددارى ميكنى، پس راهى در پيش گير كه نه بكوفه برود و نه بمدينه، و ميانه (گفتار) من و (گفتار) شما انصاف برقرار گردد، تا من در اين باب نامه بأمير (يعنى) عبيد اللَّه بنويسم، شايد خدا كارى پيش آرد كه سلامت دين من در آن باشد و آلوده بچيزى در كار تو نشوم، از اينجا روانه شو، پس حضرت از سمت چپ راه قادسيه (كه بكوفه ميرفت) و راه عذيب (كه بمدينه ميرفت) براه افتاد و حر نيز با همراهانش با آن حضرت ميرفتند، و حر همچنان بآن جناب ميگفت: اى حسين من خدا را در باره خود بياد تو آورم (و بخدا سوگندت دهم) كه اگر بخواهى جنگ كنى كشته خواهى شد! حسين ٧ فرمود:
آيا بمرگ مرا بيم دهى؟ و آيا اگر مرا بكشيد كارهاى شما روبراه مىشود (و خاطرتان آسوده خواهد شد؟
يعنى اين فكر اشتباهى است كه شما ميكنيد؟) و من چنان گويم كه برادر اوس بپسر عمويش كه ميخواست بيارى رسول خدا ٦ برود، و پسر عمويش او را بيم ميداد و ميگفت: كجا ميروى؟ كشته خواهى شد در (پاسخش) گفت:
١- من ميروم و مرگ براى جوان (يا جوانمرد) ننگ نيست، هنگامى كه نيتش حق باشد و در حال اسلام بجنگد.
٢- و در راه مردان صالح و شايسته جانبازى كند، و از نابودشدگان (در دين) جدا گشته، بگنهكارى پشت كند.