ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨١ - برخورد آن حضرت با حر بن يزيد رياحى
حضرت آماده رفتن شدند، سپس بمنادى خود دستور داد براى نماز عصر آواز دهد و اقامه نماز گفته، امام حسين ٧ پيش آمده ايستاد و نماز عصر خواند و چون سلام داد بسوى آن مردم برگشت و حمد و ثناى خداى را بجا آورد سپس فرمود: اما بعد اى گروه مردم همانا اگر شما از خدا بترسيد و حق را براى أهل آن بشناسيد بيشتر باعث خوشنودى خداوند از شما ميباشد و ما خاندان محمد ٦ هستيم و سزاوارتر بفرمانروائى بر شمائيم از اينان كه ادعاى چيزى كنند كه براى ايشان نيست، و بزور و ستم در ميان شما رفتار كنند، و اگر فرمانروائى ما را خوش نداريد و ميخواهيد در باره حق ما نادان بمانيد، و انديشه شما اكنون جز آن است كه در نامهها بمن نوشتيد و فرستادگان شما بمن گفتند هم اكنون از نزد شما بازگردم؟ حر گفت: من بخدا نميدانم اين فرستادگان و اين نامهها كه ميگوئى چيست! حسين ٧ ببرخى از يارانش (كه نام او عقبة بن سمعان بود) فرمود: اى عقبة بن سمعان آن دو خرجين (و دو كيسه بزرگى) كه نامههاى ايشان در آن است بيرون بيار، پس آن مرد دو خرجين پر از نامه و كاغذ بيرون آورد و جلوى آن حضرت ريخت، حر گفت: ما از آن كسان نيستيم كه اين نامهها را بتو نوشتهاند، و ما تنها دستور داريم كه چون تو را ديدار كرديم از تو جدا نشويم تا تو را در كوفه بر عبيد اللَّه در آوريم، حسين ٧ فرمود: مرگ براى تو نزديكتر از اين آرزو است، سپس رو باصحاب خود كرده فرمود:
سوار شويد، همراهان آن حضرت سوار شده و درنگ كردند تا زنان نيز سوار شده آنگاه فرمود: (براه مدينه) بازگرديد، همين كه رفتند بازگردند آن لشكر از بازگشت آنان جلوگيرى كردند، حسين ٧ بحر فرمود:
مادر بعزايت بنشيند (از ما) چه ميخواهى؟ حر گفت: اگر كسى از عرب جز تو در چنين حالى كه تو در آن هستى اين سخن را بمن ميگفت من نيز هر كه بود نام مادرش را بعزا گرفتن ميبردم، ولى بخدا من نمىتوانم نام مادر