ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٩ - برخورد آن حضرت با حر بن يزيد رياحى
از راه بيكسو شديم، و چون كه ديدند ما راه را كج كرديم آنان نيز راه خود را بسوى ما كج كردند، و گويا سرهاى نيزه ايشان چون پرنده يعسوب بود (مترجم گويد: «يعاسيب» جمع «يعسوب» است و مقصود از آن درينجا پرندههائى است كوچكتر از ملخ كه داراى چهار پر بسيار نازك است، و دم باريك و درازى دارد، و بيشتر در روى آب پرواز ميكند و دم خود را بر آب ميزند، و عرب چيزهاى باريك را بدم آن حيوان يا خود آن تشبيه ميكنند) و پرچمهاى آنان گويا بالهاى پرندگان بود، پس آنان براى بچنگ آوردن آن پناهگاه بسوى ذى حسم پيشى گرفتند، و ما از آنان پيشى جسته آن مكان را در تصرف خويش درآورديم، حسين ٧ دستور داد خيمهها و چادرها را در آنجا برپا كردند، و آن لشكر رسيدند و نزديك هزار نفر سوار بودند همراه حر بن يزيد تميمى، پس بيامد تا با لشكر خود در گرماى طاقت فرساى نيمه روز در برابر حسين ٧ ايستاد، و حسين ٧ با ياران خود عمامهها بر سر بسته شمشيرها را بگردن آويزان نموده بودند، حضرت (كه آثار تشنگى در لشكر حر ديد) بجوانان خود فرمود: اين مردم را آب دهيد و سيرابشان كنيد، و دهان اسبانشان را نيز تر كنيد، پس چنان كردند، و پيش آمده كاسهها و جامها را از آب پركرده نزديك دهان اسبها ميبردند و همين كه سه دهن يا چهار يا پنج دهن ميخوردند از دهان آن اسب دور ميكردند و اسب ديگرى را آب ميدادند تا همه را باين كيفيت آب دادند، على بن طعان محاربى گويد: من آن روز در لشكر حر بودم و آخرين نفرى بودم كه دنبال لشكر بدان جا رسيدم، چون حسين ٧ تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان (راويه بمعناى شتر آبكش، و بمعناى مشك آب نيز آمده، على بن طعان) گويد: راويه پيش من بمعناى مشك بود (و مراد حضرت شتر آبكش بود، از اين رو من مقصود او را نفهميدم، امام ٧ كه متوجه شد من نفهميدم) فرمود: اى پسر برادر شتر را بخوابان، من شتر را خواباندم فرمود: بياشام من هر چه ميخواستم بياشامم آب از دهان مشك ميريخت، حسين ٧ فرمود: سر مشك را به پيچان، من ندانستم چه بكنم، پس خود آن جناب برخاست و آن را پيچاند پس آشاميدم و اسبم را نيز سيراب كردم.