ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٨ - برخورد آن حضرت با حر بن يزيد رياحى
بر ايشان وارد ميشدى نيكو بود، ولى با اين وضع كه شما بيان ميكنى (و اين بيوفائيها كه از آنان بگوش تو رسيده) من صلاح در اين كار شما نمىبينم، حضرت فرمود: اى بنده خدا آنچه تو انديشى بر من پوشيده نيست، و لكن خداى تعالى در كار خود مغلوب نشود (يعنى آنچه اراده حقتعالى بر آن قرار گرفته جز آن نخواهد شد) سپس فرمود: بخدا دست از من برندارند تا خون من بريزند، و چون چنين كردند خداوند بر ايشان مسلط سازد كسى را كه آنان را زبون و پست كند تا بدان جا كه پستترين و زبونترين امتها شوند.
[برخورد آن حضرت با حر بن يزيد رياحى]
سپس از آنجا رهسپار شد تا بمنزل شراف رسيد چون سحرگاه شد همچنان بجوانان دستور فرمود آب بسيار بردارند، سپس براه افتاد و تا نيمه روز راه رفت، و همچنان كه براه ميرفت مردى از همراهان گفت: «اللَّه اكبر» حسين ٧ نيز فرمود: اللَّه اكبر، چرا تكبير گفتى؟ عرضكرد: درختان خرما ديدم، گروهى از اصحاب گفتند: بخدا اينجا سرزمينى است كه ما هرگز درخت خرما در آن نديدهايم، حسين ٧ فرمود: پس چه مىبينيد؟ گفتند: بخدا مىبينيم گوشهاى اسب است، فرمود: من نيز بخدا همان را مىبينم، سپس فرمود: ما در اينجا پناهگاهى نداريم كه بدان پناه بريم و آن را در پشت سر قرار داده و از يك رو با اين لشكر روبرو شويم؟ ما باو گفتيم: چرا اين منزل ذو حسم است كه در سمت چپ شما است، اگر بدان جا پيشى گيريد آنجا چنان است كه شما ميخواهيد (يعنى تپهاى هست كه آن را پشت سر قرار داده و از يكسو با اين لشكر كه ميرسند روبرو خواهيد شد) پس آن حضرت سمت چپ راه را گرفته ما نيز با او بدان سو رفتيم، چيزى نگذشت كه گردنهاى اسبان پيدا شد و چون نيك نگريستيم