ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٧ - رسيدن خبر شهادت مسلم به آن حضرت
بنا بگفته برخى آن كس عبد اللَّه يقطر برادر رضاعى آن جناب بود، و اين روايت بنا بر گفته اين دسته است، و بنا بآنچه خود مؤلف (ره) اختيار فرمود قيس بن مسهر بوده) بهر حال حسين ٧ نامه بيرون آورد و براى مردم خواند بدين مضمون:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» اما بعد همانا خبر دهشت انگيزى بما رسيده و آن (خبر) كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و عبد اللَّه يقطر است، و همانا شيعيان ما دست از يارى ما كشيدهاند، پس هر كه ميخواهد بازگردد باكى بر او نيست و بازگردد، و ذمه و عهدى از ما بر او نيست، مردم از كنار او پراكنده شده و بچپ و راست رفتند تا همان همراهانش كه از مدينه با او آمده بودند بجاى ماندند و اندكى كه از آن پس بايشان پيوستند، و اينكه امام ٧ اين كار را كرد براى آن بود كه آن جناب ٧ ميدانست همانا اين عربهائى كه بدنبالش آمدهاند پيروى ايشان از آن حضرت بخاطر اين بوده كه گمان كردهاند او بشهرى در خواهد آمد و مردم آنجا فرمانپذير او خواهند شد، و حضرت اين معنى را خوش نداشت و ميخواست اينان باين راهى كه ميروند بدانند سرانجام آن چيست، و ندانسته اقدام بكارى نكنند، و چون سحرگاه شد بهمراهان خود دستور داد آب بسيار بردارند سپس برفتند تا ببطن عقبه رسيده در آنجا فرود آمد، پيرمردى از بنى عكرمه را در آنجا ديدار كرد كه نامش عمرو بن لوذان بود، پير گفت: بكجا ميروى؟ فرمود: بكوفه، پير گفت: ترا بخدا سوگند دهم كه بازگردى زيرا بخدا نروى جز بسوى سرنيزهها و شمشيرهاى برنده، و اين مردمى كه بسوى تو فرستاده (و ترا دعوت كردهاند) اگر از جنگ با دشمن تو را كفايت ميكردند و كارها را براى تو آماده و روبراه ميكردند آنگاه تو