ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٦ - رسيدن خبر شهادت مسلم به آن حضرت
حضرت نگاهى بما و بأصحاب خود كرد سپس فرمود: پرده ميان من و ايشان نيست (و اينان همگى محرم اسرار منند و رازى را از ايشان پوشيده ندارم) باو گفتيم: آيا ديدى آن سوارى كه ديروز عصر با او روبرو گشتى؟ فرمود: آرى و من ميخواستم از او پرسش (اوضاع و احوال را) بكنم گفتيم:
بخدا ما بخاطر تو از او خبرگيرى كرديم و از پرسش كردن شما را كفايت نموديم، و او مردى بود از قبيله ما خردمند و راستگو و دانا، و او بما خبر داد كه از كوفه بيرون نيامده بود تا مسلم و هانى كشته شده و آن مرد خود ديده بود كه پاهاشان را گرفته و بدنهاشان را در بازار ميكشيدند، حسين ٧ فرمود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» رحمت خدا بر ايشان باد، و اين سخن را چند بار بر زبان جارى كرد پس ما باو عرضكرديم: ما تو را بخدا سوگند ميدهيم در باره جان خود و خاندانت كه از همين جا بازگردى زيرا كه تو در كوفه ياور و شيعه ندارى، بلكه ميترسيم همه آنان در كار آزار و زيان تو باشند؟ آن حضرت نگاهى بپسران عقيل كرده فرمود: چه انديشيد همانا مسلم كشته شد؟ آنان گفتند:
بخدا ما باز نگرديم تا انتقام خون خود را بگيريم يا آنچه او چشيد ما هم بچشيم حسين ٧ رو بما كرده فرمود: پس از اينان خيرى در زندگى نيست!، ما (از اين سخن) دانستيم كه تصميم بر رفتن (باين راه) دارد (و چيزى جلوگير او نخواهد شد) پس ما باو عرضكرديم: خداوند آنچه خير است براى تو پيش آورد، فرمود: خدا شما را رحمت كند، همراهان آن حضرت عرضكردند: بخدا تو مانند مسلم بن عقيل نيستى و اگر بكوفه درآئى مردم بسوى تو بشتابند (و ياريت كنند) حضرت خاموش شد و در آنجا بماند تا چون هنگام سحرگاه شد بجوانان و غلامان خود فرمود: آب بسيار برداريد، آنان آب بسيارى كشيده همراه برداشتند سپس از آنجا كوچ كردند، پس آمد تا بمنزل زباله رسيد، و در آنجا خبر شهادت عبد اللَّه يقطر باو رسيد (مترجم گويد: در سابق گذشت كه آن كس كه در كوفه پس از مسلم و هانى كشته شد و نامه آن حضرت را برده بود قيس بن مسهر صيداوى بود و مؤلف محترم در آنجا يادآورى فرمود كه