ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٩ - فصل(٣) حركت سيد الشهداء ع از مكه به سوى عراق
پرسيدى (و من خوب آنان را مىشناسم) دلهاى مردم با شما است ولى شمشيرهاشان با دشمنانتان ميباشد و قضا (و قدر الهى) از آسمان فرود آيد و خدا آنچه خواهد بجا آورد، فرمود: راست گفتى كار بدست خدا است، و هر روزى در كاريست، پس اگر قضا (و خواست خدا) فرود آمد بدان چه ما ميخواهيم و بدان خوشنوديم (و بر طبق دلخواه ما بود) پس خداى را بر نعمتهايش سپاس گوئيم و او خود نيروى شكرگزاريش را عنايت كند، و اگر بر دلخواه ما نشد پس دور نشود از خواسته خود آن كس كه نيتش حق باشد و پرهيزكارى پيشه كند. من گفتم: آرى (چنين است) خداوند تو را بآنچه دوست دارى برساند و از آنچه بيم آن دارى بر حذر دارد، و من پرسشهائى (دينى) از نذر و مناسك (حج) از آن حضرت كردم و پاسخ مرا داده آگاهم كرد، آنگاه اسب خود را براه انداخت و فرمود: درود بر تو و از همديگر جدا شديم.
و چون حسين بن على ٣ از مكه بيرون رفت يحيى بن عاص بهمراهى گروهى كه (برادر يحيى) عمرو بن سعيد فرستاده بود بنزد آن حضرت آمدند (و اين عمرو بن سعيد بدستور يزيد از شام ببهانه بجاى آوردن حج با گروهى بمكه آمده بود كه آن حضرت را در مكه دستگير كند و بنزد يزيد فرستد و اگر نه او را بكشد بهر صورت فرستادگان آمده و) عرضكردند: باز گرد، بكجا ميروى؟ حضرت اعتنائى نكرده براه خود برفت در نتيجه دو دسته با تازيانه بجان هم افتادند و حسين ٧ و همراهانش بسختى مقاومت كرده براه افتادند (آنان نيز كه چنان ديدند بمكه باز گشتند، سيد الشهداء ٧ و همراهان همچنان راه را بسوى عراق پيمودند) تا به تنعيم (كه نام جايى است در سه ميلى يا چهار ميلى مكه) رسيدند، در آنجا قافلهاى ديد كه از يمن مىآمدند، پس شترانى از آنان براى بارهاى خود و همراهانش كرايه كرد و بصاحبان شتر فرمود: هر كه از شما ميخواهد با ما بعراق بيايد ما كرايه او را ميدهيم و در زمان همراه بودنش باو نيكى كنيم، و هر كه ميخواهد در راه از ما جدا شود بهر اندازه كه همراه