ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٤ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
آشكار شد چنانچه در زمان حضرت عسكرى ٧ مطلب بر من روشن و امام را شناختم، كه نزد او ميفرستم و گر نه در آنچه دلخواه خودم است آن را خرج ميكنم، و بمصرف خودم ميرسانم؟! پس بعراق آمدم و خانه در كنار شط اجاره كردم و چند روزى ماندم ناگاه پيكى آمد و نامه آورد كه در آن نوشته بود: اى محمد نزد تو فلان اندازه مال بفلان نشان هست و تمام خصوصيات اموالى كه نزد من بود و بعضى از آنها را خودم هم نميدانستم نوشته بود، پس من همه را بآن پيك تحويل دادم، و چند روز ديگر بمن سرى نزد، من اندوهگين شدم، پس نامه ديگرى رسيد كه: ما تو را بجاى پدرت نصب كرديم، پس خدا را شكر و سپاسگزارى كن.
٢- محمد بن ابى عبد اللَّه سيارى گويد: چيزهائى از طرف مرزبانى حارثى (بناحيه مقدسه) رسانيدم كه در ميان آنها دست بند طلائى بود، چون فرستادم همه پذيرفته شد و آن دست بند طلا بمن برگشت و بمن دستور دادند آن را بشكنم چون شكستم ديدم در ميان آن چند مثقال آهن و مس يا روى بود، من آنها را جدا كردم و طلاى خالص را فرستادم پذيرفته شد.
٣- على بن محمد گويد: مردى از اهل عراق مالى نزد حضرت صاحب ٧ فرستاد آن مال برگشت و براى او پيغام آمد كه حق پسر عموهايت را كه چهار صد درهم است از آن خارج كن، و مزرعه در دستش بود كه پسر عموهايش در آن شريك بودند و حق آنها را نگه داشته و نپرداخته بود، و چون حساب كرد ديد حق همان چهار صد درهم است، پس آن را جدا كرده بقيه را فرستاد و پذيرفته شد.
٤- قاسم بن علاء گويد: خدا چند پسر بمن داد و من بامام زمان ٧ مىنوشتم كه در باره آنها