ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٨ - باب(٣٣) در ذكر شمه از مناقب حضرت عسكرى
١٢- و از اسماعيل بن محمد ... روايت كند كه گفت: سر راه حضرت عسكرى ٧ نشستم و چون بر من گذشت از تنگدستى باو شكايت كرده و برايش سوگند خوردم كه يكدرهم پول و (تا چه رسد به) بيشتر ندارم، و خوراكى هم براى چاشتگاه و شام ندارم! حضرت بمن فرمود: آيا بدروغ سوگند بخدا ميخورى با اينكه دويست دينار اشرفى در زير خاك پنهان كردهاى؟ و اينكه ميگويم نه براى آنست كه چيزى بتو ندهم، اى غلام آنچه با خود دارى باو بده، غلامش صد دينار بمن داد سپس روى بمن كرده فرمود: تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كردهاى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از آنها محروم خواهى ماند، و راست فرمود، زيرا آن پولى كه حضرت بمن داده بود آن را خرج كردم و بسختى بچيزى گرفتار شدم كه پولى را خرج كنم و درهاى روزى بر من بسته شد، و بناچار سر آن پولى كه زير خاك پنهان كرده بودم رفتم و خاكها را پس كردم ولى پولها را نيافتم، بعد معلوم شد پسرم جاى پولها را دانسته و آنها را برداشته و گريخته است، و بهيچ چيزى از آن پولها دست نيافتم.
١٣- و از على بن زيد بن على بن حسين حديث كند كه گفت: من اسبى داشتم كه آن را دوست داشتم و در هر انجمنى از آن اسب سخن ميگفتم، روزى با آن اسب خدمت حضرت عسكرى رفتم، حضرت فرمود: اسبت چه شد؟ عرض كردم: آن را دارم و هم اكنون بر در خانه شما است كه من از آن پياده شدم، فرمود: اگر ميتوانى تا شب نشده آن را با كسى كه خريدار است عوض كن، و در اين سخن بوديم كه كسى بر آن حضرت داخل شد و سخن حضرت را بريد، من انديشناك برخاستم و بخانه رفتم و جريان را ببرادرم