ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٠٣ - باب(٣٢) ذكر چند حديث كه در باب امامت آن حضرت بنص صريح يا اشاره از پدر بزرگوارش رسيده است
بسوى ابو محمد متوجه شده فرمود: پسر جان براى خدا شكرى تازه كن كه در باره تو امرى تازه كرده.
(معنايش در حديث پيش گذشت).
٦- و از على بن مهزيار روايت كند كه گفت: بحضرت هادى ٧ عرض كردم: اگر (خداى نكرده)- پناه بخدا- پيش آمدى شد (و شما از دنيا رفتيد) بكه پناه بريم (و امام ما كيست)؟ فرمود:
عهد من بسوى بزرگترين فرزند من يعنى حسن ٧ است.
٧- و از على بن عمرو عطار روايت كند كه گفت: خدمت حضرت هادى رفتم و در آن وقت فرزندش أبا جعفر (محمد بن على) زنده بود و من گمان ميكردم كه امام پس از آن حضرت او است، پس عرضكردم:
قربانت گردم كداميك از فرزندانت مخصوص بامامت است؟ فرمود: هيچ كدام را مخصوص ندانيد تا دستور من بشما برسد، گويد: پس از آن براى آن حضرت نوشتم: امر امامت در كيست؟ در پاسخ من نوشت: در بزرگترين فرزندانم، و گويد: ابو محمد (حسن ٧) بزرگتر از ابى جعفر (محمد بن على) بود.
٨- سعد بن عبد اللَّه از گروهى از بنى هاشم روايت كند كه از آن جمله است حسن بن حسين افطس كه گويد: روزى كه محمد بن على از دنيا رفت ما در خانه حضرت هادى بوديم و براى آن حضرت در صحن خانه فرشى گسترده بودند و مردم دور او نشسته بودند، و تخمين زديم مردمى كه دور او بودند از بنى هاشم و بنى عباس و قريش حدود صد و پنجاه نفر بودند غير از غلامان و ساير مردم، ناگاه حضرت