ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٠ - فصل(٢) داستان مردن معاوية و فرستادن نامه از كوفيان و پاسخ آن حضرت و بيعت نكردن با يزيد بن معاوية
بميرد در اين كار انديشه خواهم كرد، و چون معاويه در سال شصت هجرى نيمه ماه رجب از اين جهان رخت بر بست، يزيد (پسرش) نامه بوليد بن عتبة بن ابى سفيان كه از طرف معاويه فرماندار مدينه بود نوشت كه بدون درنگ از حسين ٧ بيعت بگيرد، و بهيچ وجه مهلت باو ندهد، پس وليد شبانه كسى را بنزد حسين ٧ فرستاد و او را خواست، حسين ٧ جريان را دانست و گروهى از نزديكان خود را خواسته بآنان دستور داد سلاحهاى خويش را برداشته و با ايشان فرمود: وليد در چنين وقتى مرا خواسته، و من آسوده خاطر نيستم مرا مجبور بكارى كن كه من نتوانم آن را بپذيرم، و از وليد نيز ايمن نميتوان بود، پس شما همراه من باشيد چون من بر او در آمدم شما بر در خانه بنشينيد، اگر آواز مرا شنيديد كه بلند شد بر او در آئيد تا از من دفاع كنيد.
پس حسين ٧ بنزد وليد آمد ديد مروان بن حكم نيز نزد او است، وليد خبر مرگ معاويه را بآن حضرت داد و آن جناب ٧ (چنانچه در اين موارد مرسوم است) فرمود: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، سپس نامه يزيد و دستورى كه براى گرفتن بيعت از آن جناب داده بود براى حضرت ٧ خواند، حسين ٧ فرمود: گمان ندارم تو قانع باشى كه من در پنهانى با يزيد بيعت كنم تا اينكه آشكارا بدانسان كه مردم بدانند بيعت نمايم؟ وليد گفت: آرى (چنين است).
حسين ٧ فرمود: پس باشد تا بامداد كنى و انديشه خود را در اين باره ببينى، وليد گفت:
بنام خدا (اكنون) باز گرد تا با گروهى از مردم (براى بيعت) بنزد ما بيائى، مروان باو گفت: بخدا اگر حسين اينك از تو جدا شود و بيعت نكند ديگر هرگز بر او دست نخواهى يافت تا كشتار بسيارى ميانه