ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٧ - باب(٣٠) جريان آمدن حضرت هادى
سعايتى كه كرده بود براى متوكل ياد آور شده بود، متوكل دستور داد پاسخ نامه آن حضرت را بنويسند و در ضمن او را بآمدن بسامرا دعوت كنند و سفارش كرد در گفتار و كردار بآن حضرت بخوبى رفتار كنند و متن آن نامه چنين بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» اما بعد همانا امير المؤمنين قدر و منزلت تو را مىشناسد و خويشاوندى تو را منظور ميدارد، و حقت را لازم مىشمارد، و براى بهبودى كار تو و خاندانت هر چه لازم باشد فراهم ميسازد، و وسائل عزت و آسودگى خاطر تو و ايشان را آماده كند، و منظورش از اين رفتار و احسان خوشنودى پروردگار و أداى حق واجب شما است كه بر او لازم گرديده.
و همانا امير المؤمنين دستور داد عبد اللَّه بن محمد را از توليت و تصدى كار جنگ و نماز در مدينه بر كنار و معزول كنند زيرا چنانچه شما ياد آور شدهايد حق شما را نشناخته و قدر و مقام شما را سبك شمرده، و شما را بكارى متهم ساخته و نسبتى داده كه امير المؤمنين ميداند تو از آن كار بر كنارى و دامنت آلوده بچنين تهمتى نيست (مقصود اتهامى بوده كه آن جناب دعوى خلافت دارد و آرزوى زمامدارى در سر مىپروراند) و خليفه ميداند كه تو راست ميگوئى و خود را براى اين كارى كه بدان متهم گشتهاى (يعنى خلافت) آماده نكرده، و چنين آرزوئى ندارى، و امير المؤمنين محمد بن فضل را والى مدينه كرد و باو دستور داد تو را گرامى دارد و بزرگ شمارد و دستور و فرمان تو را انجام دهد و بدان وسيله بخدا و امير المؤمنين (متوكل) تقرب جويد.