ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٨ - باب(٢٨) ذكر شمه از نصوص و اشارتى كه در باره امامت آن حضرت رسيده است
آئى، من سوار شده نزد او رفتم و ديدم مردم پيش او گرد آمدهاند، پس من در باره امامت حضرت هادى با آنان بگفتگو پرداختم ديدم بيشتر آنان شك دارند، من بآن ده تن كه كاغذها نزدشان بود و همه در آن مجلس حاضر بودند گفتم: كاغذها را بيرون آريد، و چون بيرون آوردند به آنان گفتم: اين است آنچه من بدان مأمور گشتهام (كه بشما برسانم)! برخى از ايشان گفتند: ما دوست داشتيم كه ديگرى نيز بر آنچه تو گفتى گواهى ميداد تا گفته تو را تأكيد كند؟ گفتم: خدا خواسته شما را بشما داده و اين احمد بن محمد اشعرى است كه گواه است باينكه اين پيغام را شنيده است پس از او بپرسيد، مردم از او پرسيدند و او از شهادت دادن خوددارى كرد و حاضر نشد، پس او را بمباهله دعوت كردم (مترجم گويد: مباهله يعنى نفرين كردن بيكديگر، و آن در جايى است كه دو نفر بر سخنى يا مطلبى با هم اختلاف كنند پس هر كدام بطرز مخصوص و كلمات معينى براى اثبات گفته خود بر ديگرى نفرين كند) احمد بن محمد از مباهله ترسيد و گفت: من آن را شنيدم ولى ميخواستم اين افتخار نصيب يك مرد عرب شده باشد (و من كه مردى از عجم بودم ساكت شدم و نخواستم در اين باره سخنى گفته باشم) و اكنون كه پاى مباهله بميان آمد راهى بر پوشاندن و كتمان شهادت ندارم (و جريان را گفت) پس همگى آن مردم در همان انجمن و مجلس كه بودند معتقد بامامت حضرت هادى ٧ شدند و از جا برخاستند.
و اخبار در اين باره بسيار زياد است كه اگر بخواهيم همه را در اينجا بيان كنيم كتاب را طولانى كند. و همين كه شيعيان پس از امام جواد ٧ اجماع بر امامت حضرت ابى الحسن هادى كردهاند و كسى در آن زمان جز آن حضرت ادعاى امامت نكرد، از ايراد اخبار و نصوص صريحه بر امامت آن حضرت ما را بىنياز ميكند.