ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٧ - باب(٢٨) ذكر شمه از نصوص و اشارتى كه در باره امامت آن حضرت رسيده است
آن فرستاده بيرون آمد و احمد بن محمد بن عيسى برخاست و فرستاده با من خلوت كرد و احمد كمى راه رفته بعقب برگشت و در جايى كه سخن ما را مىشنيد ايستاد، پس آن فرستاده گفت: آقايت تو را سلام ميرساند و ميفرمايد: من از دنيا ميروم و امر امامت بفرزندم على منتقل خواهد شد، و او پس از من بر شما همان حقى را دارد كه من پس از پدرم بر شما داشتم، سپس فرستاده برفت و احمد بنزد خيرانى بازگشت، (خيرانى گويد: چون احمد بازگشت) بمن گفت: چه بتو گفت؟ خير بود! احمد گفت: من كه شنيدم آنچه او بتو گفت، و آنچه شنيده بود براى من بازگو كرد، من گفتم: اين كارى كه تو كردى خدا بر تو حرام كرده بود زيرا خدا فرمايد: «تجسس نكنيد» (سوره حجرات آيه ١٢)؟
حال كه شنيدى پس بر اين سخن گواه باش شايد روزى بدان محتاج و نيازمند شويم، و مبادا تو موقع آن بكسى اظهارش كنى!.
خيرانى گويد: چون بامداد آن شب شد من عين آن پيغام را كه فرستاده حضرت بمن گفته بود در ده نسخه كاغذ نوشته و آنها را مهر زده و بده نفر از بزرگان و وجوه شيعه سپردم و بآنان گفتم: اگر پيش از آنكه من اين كاغذها را از شما بخواهم مرگ من فرا رسيد شما آنها را باز كنيد و بدان چه ميان آنها نوشته شده رفتار كنيد، چون حضرت جواد ٧ از دنيا رفت من از خانه خود بيرون نرفتم تا آگاه شدم كه بزرگان شيعه در خانه محمد بن فرج انجمن كرده و در امر امامت بگفتگو پرداختهاند، پس محمد بن فرج نامه بمن نوشت و مرا از انجمن شدن آنان در منزلش آگاه ساخته و نوشته بود: اگر ترس فاش شدن مطلب نبود من با اين گروه بنزد تو مىآمدم، و من ميل دارم كه تو سوار شده پيش من