ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٣ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
من كالائى بخرد، و تو راهنمائيش كن، گفتم: چنين خواهم كرد.
٨- و نيز همين داود بن قاسم گويد: ساربانى در راه كه ميرفتم با من گفتگو كرد كه من از حضرت جواد ٧ بخواهم كه او را با برخى از همراهانش در كارهاى خود وارد كند، پس من خدمتش رفتم كه در اين باره با او صحبت كنم ديدم مشغول غذا خوردن است و گروهى نيز با او هستند، من نتوانستم در باره آنچه ميخواستم با او صحبت كنم، حضرت بمن فرمود: اى ابا هاشم (كنيه داود است) بخور، و غذائى كه ميخورد پيش روى من گذارد، سپس بىآنكه من سخنى از آن ساربان بگويم فرمود: اى غلام آن ساربانى كه ابو هاشم آورده ببين و او را (براى كارها) پيش خود نگاه دار.
٩- و نيز داود بن قاسم گويد: روزى با آن حضرت بباغى رفتم، و باو عرضكردم: قربانت گردم من بخوردن گل حريص هستم دعائى در باره من بفرمائيد (كه اين عادت از سر من دور شود)؟ حضرت پاسخى نداد و پس از چند روز بدون مقدمه فرمود: اى ابا هاشم خدا خوردن گل را از تو دور ساخت، ابو هاشم گويد: از آن روز چيزى در پيش من بدتر و مبغوضتر از گل نيست.
و اخبار در اين باره بسيار است و آنچه بيان داشتيم براى مقصود ما كافى است ان شاء اللَّه تعالى.