ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨١ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
جواد ٧ با دختر مأمون عروسى كرده بود خدمت آن حضرت شرفياب شدم، و من در شب دوائى خورده بودم و بامداد كه شد من نخستين كسى بودم كه بر آن حضرت وارد شدم، و (در اثر خوردن آن دارو) تشنه شده بودم ولى نميخواستم آب طلب كنم، پس حضرت جواد ٧ در روى من نگاهى كرده فرمود:
چنين مىبينم كه تشنهاى؟ گفتم: آرى، فرمود: اى غلام آبى براى ما بياور!، من پيش خود گفتم:
هم اكنون آب زهر آلودى برايش مىآورند و از اين رو غمناك شدم، پس غلام آمد و آب آورد، حضرت لبخندى بروى من زد آنگاه فرمود: اى غلام آب را بمن ده، پس آب را گرفته آشاميد، سپس بمن داد و من آشاميدم و زمانى دراز نزد آن حضرت نشستم پس دوباره تشنه شدم، حضرت آب خواست و چنان كرد كه نخست رفتار كرده بود، (يعنى) نخست خود آن حضرت آشاميد سپس بمن داد و لبخندى برويم زد، محمد بن حمزه (كه از محمد بن على هاشمى حديث را روايت كرده) گويد: محمد بن على هاشمى بمن گفت: بخدا من گمان دارم كه حضرت جواد از آنچه در دلها است آگاه است چنانچه شيعيان ميگويند.
٥- و از طرفى روايت كند كه گفت: حضرت رضا ٧ كه از دنيا رفت چهار هزار درهم بمن بدهكار بود و كسى جز من و او از آن آگاه نبود، پس حضرت جواد ٧ بنزد من فرستاد كه چون فردا شود بنزد من بيا، فردا بنزد آن جناب رفتم بمن فرمود: ابو الحسن رضا ٧ از دنيا رفت و چهار