ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧٨ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
كنيز ميگيرد و آنان را هووى من ميكند؟! هارون در پاسخ نوشت: دختركم ما تو را بهمسرى ابا جعفر جواد در نياورديم كه حلالى را بر او حرام كنيم! از اين پس چنين شكوهها از او نكنى؟.
٢- و چون حضرت جواد ٧ با ام الفضل از بغداد از نزد مأمون بسوى مدينه رهسپار شد از خيابان باب الكوفة رفت و مردم نيز براى بدرقه بدنبال آن حضرت آمده بودند، پس هنگام غروب بود كه بدار المسيب رسيد در آنجا فرود آمد و بمسجدى (كه در آنجا بود) درآمد و ميان صحن آن مسجد درخت سدرى بود كه هنوز بار نداده بود، پس آن حضرت ظرف آبى خواست و در پاى آن درخت وضوء گرفت آنگاه برخاسته نماز مغرب را با مردم خواند، و در ركعت اول سوره حمد و سوره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ..» را خواند، و در ركعت دوم حمد و سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» خواند و سپس قنوت گرفته آنگاه بركوع رفت، و ركعت سوم را نيز خوانده تشهد و سلام داد سپس اندكى نشست و نام خدا را برده ذكر گفت و بدون اينكه تعقيب بخواند برخاسته چهار ركعت نافله خواند آنگاه تعقيب نماز مغرب را خواند و دو سجده شكر بجا آورد سپس از مسجد بيرون رفت، و چون در صحن مسجد بآن درخت سدر رسيد مردم ديدند درخت بارور ببار فراوان و خوبى شده، كه مردم در شگفت شده از آن بار و ميوه خوردند و ديدند شيرين و بىهسته است. پس با آن حضرت خداحافظى كرده و همان ساعت حضرت بسوى مدينه رهسپار شد و پيوسته در مدينه بود تا اينكه معتصم عباسى (كه پس از مأمون بخلافت رسيد) آن حضرت را در آغاز سال دويست و بيست و پنج ببغداد طلبيد، و آن بزرگوار ببغداد آمده در آنجا بود تا اينكه در آخر ذى قعده همان سال در بغداد از دنيا رفت و پشت سر جدش حضرت موسى بن جعفر ٨ بخاك سپرده شد.