ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧٧ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
حسن و حسين ٨ بيعت فرمود با اينكه آن دو در آن زمان (كه رسول خدا ٦ با ايشان بيعت كرد) كمتر از شش سال داشتند و جز آن دو با هيچ كودكى بآن سنين بيعت نفرمود؟ آيا هم اكنون آشنائى بفضيلت و برترى كه باينان داده نداريد، و نميدانيد كه ايشان (آن نژادى هستند كه خداوند در سوره آل عمران آيه ٣٤ فرمايد:) «نژادى هستند كه عضوى از ايشان از بعضى هستند» در باره آخرينشان جارى و ثابت است آنچه در باره نخستين ايشان جارى است؟ گفتند: راست گفتى اى امير المؤمنين!.
سپس آن گروه برخاسته رفتند و چون فردا شد مردم در مجلس مأمون حاضر شده و حضرت جواد ٧ نيز حاضر گشت، و افسران و سرلشكران و پردهداران و نزديكان خليفه و ديگران براى تبريك مأمون و حضرت جواد ٧ آمدند، (مأمون دستور داد) سه طبق از نقره آورده و آن طبقها پر بود از گلولههائى كه از مشك و زعفران ساخته بودند، و در ميان آن گلولهها كاغذهاى لوله كرده كوچكى بود كه در آنها حواله اموال نفيس و بسيار و عطيههاى سلطنتى و آب و ملك نوشته بودند پس مأمون دستور داد آن گلولهها بسر نزديكان خود بريزند، و هر كس گلوله در دستش جا ميگرفت آن را باز ميكرد و آن حواله را بيرون مىآورد و براى گرفتن آن بخزينهدار مأمون مراجعه ميكرد و تحويل ميگرفت، و از آن سو كيسههاى طلا آورده در ميان نهادند، و مأمون همه را در ميان افسران و سرلشكران و ساير مردم بخش كرد، و در نتيجه همگى از آن مجلس توانگر و دارا بيرون رفتند، و صدقاتى نيز مأمون بمستمندان و مسكينان بداد. و از آن روز ببعد پيوسته مأمون حضرت جواد ٧ را گرامى ميداشت و قدر و مرتبه او را بزرگ ميشمرد و آن حضرت را بر تمام فرزندان و خاندان خويش مقدم ميداشت.
و روايت شده كه ام الفضل از مدينه نامه بپدرش نوشت و در آن نامه از حضرت جواد شكايت كرد كه