ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧٣ - جريان تزويج آن حضرت با ام الفضل و سؤال يحيى بن اكثم از او و پاسخى كه فرمود
بوده زيرا هر كدام حكمى جداگانه دارد؟) يحيى بن اكثم متحير شد و ناتوانى و زبونى در چهرهاش آشكار شد و زبانش بلكنت افتاد بطورى كه حاضرين مجلس ناتوانى او را در برابر آن حضرت فهميدند.
مأمون گفت: خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد، سپس نگاه بفاميل و خاندان خود كرده گفت: آيا دانستيد آنچه را نمىپذيرفتيد؟ سپس رو بحضرت جواد ٧ كرده گفت: آيا خود خواستگارى ميكنى؟ فرمود: آرى اى امير المؤمنين، مأمون گفت: خواستگارى كن و خطبه را براى خودت بخوان قربانت گردم، زيرا من ترا بدامادى خود پسنديدم و دخترم ام الفضل را بهمسرى تو در آوردم اگر چه گروهى را اين كار خوش نيايد (و از اين وصلت راضى نيستند) پس حضرت جواد ٧ خطبه عقد را باين عبارت بخواند: «الحمد للَّه اقرارا بنعمته ...» و پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر خاتم انبياء ٦ و عترت طاهرينش فرمود: همانا از فضل خداوند بر بندگان اينست كه بوسيله حلال ايشان را از عمل حرام بىنياز ساخته و چنين فرموده است: «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ ...
تا آخر» (و آيه ٣٢ از سوره نور را قرائت كرد) آنگاه چنين فرمود: همانا محمد بن على بن موسى خواستگارى ميكند ام الفضل دختر عبد اللَّه مأمون را و صداق و مهريهاش را مهريه جدهاش فاطمه دختر رسول خدا ٦ قرار ميدهد كه پانصد درهم خالص تمام عيار باشد، پس اى امير المؤمنين آيا باين مهريه او را بهمسرى من درخواهى آورد؟ مأمون گفت: آرى اى أبا جعفر ام الفضل دخترم را باين مهرى كه