ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥ - باب(٣) احوال حضرت امام حسين
زاذان از سلمان رضى اللَّه عنه روايت كند كه گفت: شنيدم از رسول خدا ٦ كه در باره حسن و حسين ٨ ميفرمود: «بار خدايا من اين دو را دوست دارم پس تو ايشان را دوست بدار، و دوست دار هر كس كه ايشان را دوست دارد».
و نيز فرمود ٦: هر كه حسن و حسين را دوست دارد من او را دوست دارم، و هر كه را من دوست داشته باشم خداوند دوستش دارد، و هر كه خداوند دوستش بدارد او را داخل بهشت كند، و هر كه ايشان را دشمن دارد من او را دشمن دارم، و هر كه را من دشمن دارم خدايش دشمن دارد، و هر كه را خدايش دشمن دارد داخل دوزخش كند و نيز فرمود ٦: اين دو فرزندم دو ريحانه من از دنيا هستند. (ريحان در اصل لغت بهر گياه خوشبو يا چيز ديگرى گويند كه روح بخش باشد و اندوه و غم را برطرف سازد).
و زر بن حبيش از ابن مسعود حديث كند كه گفت: رسول خدا ٦ نماز ميخواند پس حسن و حسين ٨ آمدند و (در حال سجده) بر پشت آن حضرت سوار شدند، چون آن جناب ٦ سر برداشت آن دو را بآرامى گرفت (و بر زمين نهاد) چون دوباره بسجده رفت آن دو نيز بازگشتند، همين كه نمازش تمام شد يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ نشانيد سپس فرمود: هر كه مرا دوست دارد بايد اين دو را دوست بدارد.
و حسن و حسين دو حجت و برهان خدا براى پيغمبرش ٦ در داستان مباهله بودند و دو حجت خدا پس از پدرشان امير المؤمنين ٧ بر امت بودند در دين و شريعت.