ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢٦ - باب(١٧) در بيان شمهاى از فضائل و مناقب و خصال پسنديده آن بزرگوار كه بدان وسيله برتريش بر ديگران آشكار شد
دينار تا سيصد دينار بود، و كيسههاى پول اعطائى موسى ٧ ضرب المثل بود.
و ابن عمار و ديگران روايت كردهاند كه در سالى كه هارون الرشيد حج بجا آورد همين كه نزديك شهر مدينه رسيد بزرگان و وجوه شهر باستقبال هارون آمدند و پيشاپيش آنها حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بر استرى سوار بود، ربيع (دربان مخصوص هارون رو بآن حضرت كرده) گفت: اين مركب چيست كه با آن بديدار امير المؤمنين آمدهاى؟ اگر با آن بدنبال دشمن روى باو نخواهى رسيد و اگر دشمن بدنبال تو آيد از دست او بدر نخواهى رفت؟ حضرت فرمود: اين مركب از سرفرازى و تكبر اسب پستتر و از زبونى و خوارى الاغ بالاتر است و بهترين هر چيز ميانه و حد وسط آن است.
گويند: چون هارون وارد مدينه شد رو بقبر شريف پيغمبر ٦ براى زيارت آن بزرگوار نهاده و مردم نيز همراهش بودند، پس هارون پيشاپيش همه بسوى قبر مطهر ايستاده گفت: «درود بر تو اى رسول خدا، درود بر تو اى پسر عمو» و مقصودش اين بود كه بخود ببالد (و بفهماند كه مقام من از ديگران برتر است، چون من پسر عموى پيغمبرم) پس حضرت موسى بن جعفر ٧ پيش قبر آمده گفت:
«درود بر تو اى رسول خدا، درود بر تو اى پدر» (و مقصود آن حضرت ٧ اين بود كه عوام فريبى هارون را بمردم بفهماند، و برترى مقام خويش را بر هارون بآنانان گوشزد سازد) هارون از اين جريان رنگ صورتش گشت و آثار خشم در چهرهاش آشكار شد.
ابو زيد روايت كرده كه محمد بن حسن در مكه در حضور هارون از حضرت موسى جعفر عليهما السّلام پرسيد: آيا براى شخص محرم (كه لباس احرام عمره يا حج بتن دارد) جايز است كه در زير سايه سقف