ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٤ - فصل(١) عبد الله بن جعفر
جايزه نيكوئى باو داد، و همچنان نزد مأمون در خراسان بماند و هر گاه بنزد مأمون ميرفت پسر عموهايش جزء ملتزمين ركاب او بودند و بهمراه او سوار ميشدند، و مأمون (او را بسيار احترام ميكرد و) چيزهائى را از او بر خود هموار ميكرد كه پادشاه از رعيت خود تحمل نميكند.
روايت شده كه مأمون خوش نداشت آن دسته از طالبين كه در سال دويست خروج كردند و مأمون اما نشان داد همراه محمد بن جعفر سوار شوند و پيش مأمون آيند، از اين رو نامه بديشان نوشت كه همراه محمد بن جعفر سوار نشويد و همراه عبد اللَّه بن الحسين سوار شويد، طالبيين كه اين دستور را دانستند از سوار شدن بهمراه عبد اللَّه بن الحسين خوددارى كرده در خانههاى خويش متحصن شدند (ديگر بنزد مأمون نرفتند) مأمون (كه چنان ديد دستور ديگرى داد و) نامه نوشت كه با هر كه خواهيد سوار شويد، از آن پس دوباره همراه محمد بن جعفر سوار ميشدند و با او بدربار مأمون ميرفتند و هر گاه او بازمىگشت اينان نيز همراه او بازمىگشتند.
و موسى بن سلمة نقل كند كه بنزد محمد بن جعفر آمدند و باو گفتند: غلامان ذو الرياستين (وزير مأمون) بخاطر مقدارى هيزم غلامان تو را زدهاند (و هيزمها را از ايشان گرفتهاند)؟ محمد بن جعفر خشمناك در حالى كه دو برد بر شانه و چوبى بدست داشت از خانه بيرون آمده و رجز ميخواند و ميگفت:
«مرگ براى تو بهتر از زندگى با خوارى و زبونى است» و مردم نيز همراه او آمده غلامان ذو الرياستين را بزد و هيزمها را از ايشان گرفت (و بخانه بازگشت) اين خبر بگوش مأمون رسيده پس كسى نزد ذو الرياستين فرستاده و باو دستور داده بنزد محمد بن جعفر برو و از او معذرت خواهى كن و اختيار ادب كردن