ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٣ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
نموده گفت: يزيد بمن سفارش كرده كه بتو نيكى و احسان كنم و تو را از ديگران امتياز دهم، و پاداش نيكى بآن حضرت داد، سپس باطرافيان خود گفت: استر مرا برايش زين كنيد، و بآن جناب گفت: بسوى خانواده خويش باز گرد زيرا من ميدانم (كه با خواستن تو) ايشان را بيمناك كرده، و تو را برنج در آوردم كه پياده پيش ما آمدى، و اگر در دست ما چيزى بود كه بميزان شخصيت و مقامت بتو احسان كنيم آن را انجام ميداديم، على بن الحسين باو فرمود: اين چه عذر خواهى است كه امير كند؟ (اين سخن را فرموده) و سوار شد، پس مسرف به همنشينان خود گفت: اين مرد خيرى است كه شرى در او نيست، با آن منزلت و نزديكى كه از رسول خدا ٦ دارد.
٢٦- و در روايت آمده كه روزى على بن الحسين ٧ در مسجد رسول خدا ٦ بود كه شنيد مردمى خدا را ببندگانش شبيه سازند، آن جناب از سخن ايشان بهراس افتاده بخود لرزيد و برخاسته نزد قبر رسول خدا ٦ آمد و آنجا ايستاده آواز خويش بلند كرد و با پروردگار خويش بمناجات پرداخت، و در مناجات با خدا فرمود: «بار خدايا قدرت تو آشكار گشته ولى هيئت جلال تو پديدار نگشته از اين رو تو را نشناخته و باندازهات اندازه گيرند و بدان چه تو آنچنان نيستى تو را شبيه سازند، بار خدايا همانا من از كسانى كه تو را بهمانند ساختن ميجويند بيزارم، خداوندا چيزى همانند تو نيست (تو را بتشبيه نمودن نمىتوان شناخت) و تو را درك ننمودهاند، پس آن نعمتى كه در وجود ايشان هويدا است همان راهنماى آنان است بسويت اگر تو را بشناسند، و ميان بندگانت و تو فاصله بسيار است از اينكه بشناسائى تو رسند، و انان تو را با آفريدهات برابر دانسته از اين رو تو را نشناخته و برخى از آيات و نشانههايت را پروردگار خود دانسته و بدان تو را وصف كردهاند، پس اى خداى من تو برترى از آنچه تشبيهكنندگانت بدان توصيف كنند».
(مترجم گويد: از اين حديث شدت تقيه آن جناب روشن شود، و معلوم گردد كه آن چنان در ترس از بنى اميه گرفتار بوده كه نمىتوانسته آشكارا پاسخ آن مردم نادانى كه خدا را بمخلوق تشبيه مينمودند بگويد، و بناچار كنار قبر رسول خدا ٦ آمده و بصورت مناجات صداى خويش بلند كرده كه بگوش آنان برسد و اين سخنان را بر زبان جارى ساخته است).