ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤١ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
باب (٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين ٧
١- حسن بن محمد بن يحيى (بسند خود) از جد عبد اللَّه بن موسى حديث كند كه گفت: مادر من فاطمه دختر حسين ٧ بمن دستور ميداد كه من با دائى خود حضرت على بن الحسين عليهما السّلام همنشين شوم، پس هرگز نشد كه من با او همنشين شوم جز اينكه بهرهمند از نزدش برخاستم، يا ترسى از خدا در من پيدا شده بود كه از ترس او از خدا ديده بودم، يا دانشى كه از او استفاده كرده بودم (و خلاصه هرگز بىبهره از مجلس او برنميخاستم).
٢- و حسن بن محمد علوى (بسندش) از زهرى حديث كند كه گفت: على بن الحسين عليهما السّلام براى من حديث كرد- و او برترين مردى از بنى هاشم بود كه ما ديديم- و فرمود: ما را بدوستى اسلام دوست بداريد، پس پيوسته دوستى شما براى ما است تا آنگاه كه آن دوستى بر ما عيب و نازيبا شود (كه ديگر آن دوستى براى ما زيان دارد، شايد مقصود امام ٧ اين باشد كه در دوستى ما نبايد از حد بگذرانيد و بمرحله غلو برسيد، و تنها بهمان مقدار كه با اصول اسلام موافقت دارد اكتفا كنيد).