ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٠ - باب(٦) در بيان امام پس از حسين بن على
٤- و از آن جمله است اينكه امامت بتنهائى در عترت پيغمبر ٦ بوده بدليل عقل و نيز خبرى كه از پيغمبر ٦ رسيده، و گفتار آن كس كه امامت را در باره محمد بن حنفيه ادعا كند فاسد است، زيرا نصى در باره امامت او نرسيده، پس ثابت گردد كه امام على بن الحسين ٧ ميباشد، زيرا كسى جز در باره محمد بن حنفيه ادعاى امامت براى ديگرى نكرده، و او نيز از اين منصب بيرون است بآنچه بيان كرديم.
٥- و از آن جمله است تصريحى كه از رسول خدا ٦ نسبت بامامت آن جناب رسيده در آن حديثى كه معروف بحديث لوح است، و حديث مزبور را جابر از پيغمبر ٦ روايت كرده، و نيز امام باقر ٧ از پدرش از جدش از حضرت فاطمه دختر رسول خدا ٦ آن را حديث كرده (مترجم گويد: حديث لوح را ثقة الاسلام كلينى (ره) در كافى، و صدوق در عيون اخبار الرضا، و شيخ در كتاب غيبت، و طبرسى در احتجاج، و نيز طبرسى در اعلام الورى و ابن شهر آشوب در مناقب و ديگر محدثين رضوان اللَّه عليهم روايت كردهاند و هر كه از متن و ترجمه آن بخواهد استفاده كند بجلد دوم اثبات الهداة صفحه ٢٨٥- ٢٨٩ مراجعه كند) و ديگر تصريحى است كه جدش امير المؤمنين ٧ در زمان زنده بودن پدرش حسين در باره امامت او فرمود و اخبارى در اين باره رسيده، و هم چنين (نشانه ديگر بر امامت آن حضرت) وصيت پدرش حسين ٧ بآن حضرت و آنچه حسين ٧ نزد ام سلمة بامانت گذارد و طلبيدن آن را از ام سلمة براى آن كس كه پس از او بيايد نشانه امامت او قرار داد.
(جريان چنان كه شيخ (ره) در كتاب غيبت روايت كرده اين بود كه چون حسين ٧ متوجه بسوى عراق شد وصيت و كتابها و چيزهاى ديگرى كه نزد آن جناب بود بام سلمه سپرد و فرمود: هر گاه بزرگترين فرزندم نزد تو آمد و اينها را از تو خواست باو بده و بدان كه او امام پس از من است و نقل كند كه چون حسين ٧ شهيد شد على بن الحسين عليهما السّلام بنزد ام سلمة آمد و آنها را از او خواست و ام سلمة هر چه حسين ٧ باو سپرده بود تسليم آن جناب كرد، و در روايات ديگرى است كه حسين ٧ اين كار را نسبت بدخترش فاطمه انجام داد و امانتها را باو سپرد) و اين خود بابى است كه هر كه اخبار را زير و رو كرده باشد آن را بخوبى ميداند، و ما در اين كتاب نخواستيم همه آنها را بيان كنيم كه در مقام استقصاء و كوشش و تحقيق كامل برآئيم (و همين مقدار براى اثبات مقصود كافى است).