ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٨ - مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت
بازگشت و در ميان لشكر فرياد زد: كيست كه سخن مرا در باره حسين بپذيرد و با اسب خويش بدنش را لگدكوب كند؟ بازگشت و در ميان لشكر فرياد زد: كيست كه سخن مرا در باره حسين بپذيرد و با اسب خويش بدنش را لگدكوب كند؟ ده تن انجام اين كار را پذيرفتند كه از آن جمله بود اسحاق بن حياة، و اخنس بن مرثد، پس اينان با اسبان خويش بدن شريف حسين ٧ را لگدكوب كردند بدانسان كه استخوانهاى پشت آن بزرگوار را در هم شكستند (و با اين جنايت روى جنايتكاران دنيا را سفيد كردند).
و عمر بن سعد در همان روز كه روز عاشورا بود سر مقدس حسين ٧ را با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى بسوى عبيد اللَّه بن زياد فرستاد و دستور داد سرهاى مقدس ديگر از ياران و جوانان بنى هاشم را جدا كنند و آنها هفتاد و دو سر بود و آنها را با شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمر بن حجاج روانه كوفه كرد، و خودش آن روز را تا بشب و فردا تا ظهر در كربلا ماند، سپس دستور كوچ داد و بسوى كوفه روان شد و همراهش بودند دختران حسين ٧ و خواهران آن جناب و زنانى كه با ايشان بودند و كودكان كه در ميان ايشان بود على بن الحسين ٧ و او دچار بيمارى معده بود و بيماريش چنان سخت بود كه نزديك بمرگ بود، و چون ابن سعد از آنجا كوچ كرد گروهى از بنى اسد كه در غاضريه بودند بنزد اجساد مطهره حسين ٧ و يارانش آمده و بر آنان نماز گزارده (و آنان را دفن كردند بدين ترتيب: كه) حسين ٧ را در همين جايى كه اكنون قبر شريف او است دفن نموده و فرزندش على بن الحسين اصغر را كنار پاى آن حضرت و براى شهيدان ديگر از خاندان و ياران آن بزرگوار كه اطرافش بزمين افتاده بودند گودالى در پائين پاى حسين ٧ كنده و همگى را گرد آورده در آنجا دفن كردند، و عباس بن على عليهما السّلام را در همان جا كه كشته شده بود سر راه غاضريه جايى كه اكنون قبر او است دفن نمودند.